عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
468
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
كه اين مثلى است كه پيش از رسيدن كامل و كافى از چيزى ، به اندكى بسنده كنند . . . لواط خراسان . غلامبارگى خراسان . جاحظ گويد : سبب آن كه اين كار و خوى در ميان خراسانيان شايع بوده آن است كه آنها بيشتر از خانه و شهر خود بيرون مىرفتند و زنان و كنيزان را نمىتوانستند با خود ببرند و به جهت بار و كار سفر ، غلامانى با خود مىبردند . و چون سفرشان دراز مىكشيد و شب و روز ، برهنه و در جامه با همديگر سر مىكردند ، شهوت سبب مىشد كه به غلام خود روى آورند . . . اين خوى كم كم در دل آنها متمكّن شد . بعدها اين شيوه در ميان اعراب هم شايع شد . . . لؤلؤ عمّان - طين نيسابور . لواط يحيى بن اكثم . ( غلامبارگى يحيى ) يحيى از مردمان مرو بود . در روزگارى كه مأمون در مرو بود به مأمون پيوست و از خاصّان او گرديد و در دل وى جايى ويژه يافت و همراه او به بغداد آمد و جايگاهى چون خويشان و حتى نزديكتر از آن پيش او داشت . در فقه و آداب قضاوت پايگاهى ارجمند داشت ، داراى حسن معاشرت بود ، گفتارى نرم و دلپذير داشت و در جدّ و شوخى نيز بهرهء بسيار داشت مأمون او را به قاضى القضاتى گماشت و فرمود كه هر زمان - شب و روز - مىتواند پيش او درآيد . همچنين تمام رازهاى خود را به او مىگفت در پيش آمدهاى سترگ با او رايزنى مىكرد . يحيى در غلامبارگى از ثفر « 1 » و قوم لوط هم پيش بود . هنگامى كه او پسرى مىديد كه سبب شيفتگى وى مىگرديد لرزه بر اندامش مىافتاد و آب دهانش سرازير مىشد و چشمانش مىدرخشيد . او در خانهء خود هرگز جز پسران ساده روى نمكين به كار نمىگماشت و مىگفت : خداوند كه بهشتيان را گرامى داشته تا جوانانى براى خشنودى آنها گرد آنها
--> ( 1 ) - در مجمع الامثال ميدانى : « الوط من نغر آمده و نغر پرندهاى است كه همواره بر دم و دبر ستور مىنشيند . ( م . )