عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
462
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
يعنى : مپندار كه خوشرويى من از روى خرسندى است ، سوگند به حق فضل تو كه من تملّق مىكنم وقتى سخن مىگويم [ زبانم ] هر چه گويا ، نيكيهاى تو را پاس مىدارد و مىستايد امّا زبان حال و دل من از تو گله دارد . و از استعارههاى دلپذير در اين باره « لسان الزّمان » است كه كسى گفته : هر چيزى را زبانى است و زبان روزگار ، شعر است . و ديگرى « لسان الجهل » به كار برده و گفته : درازى زبان نادانى است . و دانشمندى « لسان اليد » آورده و گفته : خط زبان دست راست . و به « ابن العميد » ، « لسان المشرفّى » مىگفتند . و ابن المعتزّ در نامهاى « لسان القلم » آورده : سخت است بر من كه در ميان ديدار ما شمار روزها بسيار باشند و سخن دلهاى ما از زبان قلم برآيد . و صاحب بن عبّاد « لسان النّهار » آورده و گفته : به جهت گرد و خاك ، خورشيد ايستاد و زبان روز با شب سخن گفت . و ابو نصر عتبى « لسان التقصير » آورده و گفته : زبان تقصير كوتاه باشد . و شاعرى در وصف ترازو گفته : و لقد نظرت الى حكومة حاكم * بلسانه يقضى و لا يتكلّم يعنى : حكومت حاكمى را ديدم كه با زبان خود داورى مىكرد و سخن نمىگفت . و ديگرى « لسان الدمع » آورده : لسان الدّمع أفصح من لسانى * فلا تسأل سواه بعلم شانى يعنى : اگر خواهى حال مرا بدانى جز از اشك مپرس كه گوياتر از زبان است . و يكى در وصف شمع گفته : إذا غازلتها الصّبا حرّكت * لسانا من الذّهب الاءملس يعنى : چون باد صبا خواهد كه با شمع عشق ببازد شمع زبان زرين نرم خود را تكان مىدهد . و سرىّ در وصف شبى بسيار سرد گفته : و قد سفر البرق عن شدّة * لسان السّماء بها ناطق يعنى : آذرخش به سختى روشن شد ، زبان آسمان بود كه سخن مىگفت .