عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

430

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

خداوند تو را مقرّب خود گرداناد ! قلائد المتنبّى - حوليّات زهير . قلب الشتاء - قلب العسكر . قلب العسكر . قلب را به استعاره به عسكر نسبت داده و قلب سپاه گفته‌اند همان گونه كه « قلب النخلة » ، و « قلب الشّتاء » گفته‌اند . و بشّار به طريق استعاره « قلب الدّنّ » گفته ، آنجا كه گويد : شربنا من فؤاد الدّنّ حتّى * تركنا الدّنّ ليس له فؤاد يعنى : از دل خم چندان [ شراب ] نوشيديم كه ديگر براى وى دلى نماند . قلب النّخلة - قلب العسكر . قلع الصّمغة . كندن چيزى از بيخ و بن را به كندن صمغ مانند كنند ، زيرا كه چون صمغ را بكنند تماما كنده مىشود و نشانى و چيزى از آن به جاى نمىماند . و گويند : « تركتهم على مثل الصّمغة » . يعنى : به تمامى آنها را از ميان بردم و از بيخ و بن برافكندم . گويند كه روزى حجّاج به انس بن مالك ( رض ) گفت : لأقلعنّك قلع الصّمغة ، و لأعصبنّك عصب السّلمة [ - عصب السّلمة ] . نزديك به اين تعبير ، عامّه گويند : كسره كسرا الجوز » و « قشره قشر اللّوز » و « أكله اكل الموز » مانند شكستن گردو او را شكست ، و چون بادام پوستش را كند و چون موز خوردش . قمر الشّتاء . چيز ضايع و تباه را به مهتاب زمستانى مانند كنند و گويند : « أضيع من قمر الشتاء » زيرا آن گونه كه در مهتاب تابستان توان نشست ، در مهتاب زمستان نمىنشينند و ضايع و تباه مىماند . ابن حجّاج گفته : خاطر يصفع الفرزدق فى الشع * ر و نحو ينيك أمّ الكسائىّ غير أنّى أصبحت أضيع فى القو * م من البدر فى ليالى الشّتاء يعنى : مرا انديشه و خاطرى است كه بر فرزدق در پهنهء شعر قفا مىزد ، و در علم نحو پايگاهى كه تو را اى امّ كسائى رها مىكند و ناتوان مىسازد . جز