عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

416

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

قادمة الجناح . چون بخشى از چيزى را به همهء آن برترى دهند . اين مثل را گويند همان گونه كه « وجه الخير : روى نيكى يا اوّل الرزّمة : سربار و « واسطة العقد و درّة التاج » گويند . ابن هرمة در قصيده‌اى به عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك گفته : أعبد الواحد المرجوّ إنّى * أغصّ حذار سخطك بالقراح وجدنا غالبا كانت جناحا * و كان أبوك قادمة الجناح يعنى : اى عبد الواحد كه همگان اميد به تو بسته‌اند از ترس خشم تو آب زلال گوارا مرا گلوگير مىكند همهء مردم را چون بال يافتيم اما پدر تو پرهاى بلند بال بود . چون قصيده را خواند و به پايان برد ، عبد الله بن حسن ( ع ) كه پيش او بود گفت : رويت سياه باد كه در حق بنده‌اى گفتى « و كان أبوك قادمة الجناح » براى ما چه چيز ماند ؟ ! گفت : اى فرزند پيامبر مگر نشنيدى آن بخش از شعر را كه گفتم : « و بعض القول يذهب فى الرّياح » يعنى : بعضى از سخنان چون باد هوا از ميان مىروند . عبد الله ( ع ) از اين سخن خنديد و دل به او خوش كرد . قاضى ايذج - قاضى جبّل . قاضى جبّل . در نادانى به قاضى جبّل مثل زنند و گويند « اجهل من قاضى جبّل » و جبّل شهرى است از طسوج كسكر اين قاضى در خلاف كارى سرآمد همگان است . و به مأمون از او گزارش كردند كه او با « خصم » ها بدزبانى مىكند و نيز خبر دادند كه مردم بند تخت الحنك او را مىبندند ( - سفاهتها به خرج مىدهد و مردم دستش مىاندازند ) و اين قاضى چنان بود كه چون خصمى تنها پيش وى مىآمد به سود او داورى مىكرد و چون پس از وى طرف او در مىآمد حكم پيشين را به سود اين يكى مىشكست . محمد بن عبد الملك دربارهء او گفته : قضى لمخاصم يوما فلمّا * اتاه خصمه نقض القضاء