عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
399
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
و حالش شگفتآور و بديع بود . رنگش سياه سياه بود و پوستش مىدرخشيد ، اما پدرش - مهدى - سفيد و مادرش سيه چرده بود . احوال گونه گون بر سرش آمد ، چند سالى بر اريكه خلافت تكيه داد تا آن هنگام كه مأمون وارد بغداد شد . و او متوارى و پنهان گشت ، امّا پس از روزگارى از نهانگاه خود بيرون آمد و مأمون او را بخشيد و داراييهاى وى را بازگردانيد و مورد نواخت قرار داد و او را نديم خويش گردانيد و در ميان پيران و بزرگان بنى هاشم جاى داد . ابراهيم نخست براى برادرش - رشيد - آواز مىخواند و پس از او براى سه فرزند او - امين و مأمون و معتصم ، كه هر سه خليفه شدند . روزى معتصم به آواز وى چنان سرمست و بى خود شد كه گفت : آفرين بر امير المؤمنين ! و ابراهيم گفت : عربدهء مستانه سر مىدهى اى امير المؤمنين . هر گاه او در بيابان يا شكارگاه و گردشگاهها از براى يكى از آنها مىخواند و مىنواخت ، پرندگان از پريدن و ددگان از دويدن باز مىماندند چندان كه مىشد آنها را با دست گرفت ابو عيسى بن رشيد مىگفت : عمو جان ، به آواز تو مست شدن ، شهادت است . و احمد بن يوسف مىگفت : هنگام خواندن او جانها در خطر به لب رسيدن است تا چه رسد به دلها . و بخشى از سخنان ابى عثمان خالدى را كه - دربارهء محاسن اشخاص گفته بود ، و من سخت دوست داشتم - بر اسحاق صابى خواندم ، و آن سخنان اين بود : اگر رقيب تو شعر بحترى ، نواگرى ابراهيم بن مهدى ، همدمى اصمعى ، نويسندگى جعفر بن يحيى ، زيبايى معتزّ ، و خوش معاشرتى حمدون « 1 » را يك جا داشت ، قطعا - به خاطر تو و جانبدارى از تو - از او روى بر مىتافتم و هنرهاى او را زشت مىانگاشتم .
--> ( 1 ) - منظور حمدون بن اسماعيل نديم است ، او را با معتصم داستانهاى نيكويى است رك : المحاسن و المساوى 243 و 149 : 1 . ( م . ) .