عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

395

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ديگرى عمران بن حصين بود . فرشتگان به ديدن او مىآمدند و با او دست مىدادند و ديدار مىكردند ، پس از زمانى ديگر آنها را نيافت ، بنابراين پيش پيامبر ( ص ) آمد و گفت : گاه گاه پيش من مردانى مىآمدند كه به زيبايى و خوشبويى آنها - كس نديده‌ام ، كنون آنها از من بريده‌اند . فرمود : آيا زخمى به تو رسيده كه آن را پنهان كرده‌اى ؟ گفت چنين است . فرمود زان سپس آن را اظهار كردى ؟ گفت : همچنين است . فرمود : به خدا سوگند اگر همچنان پنهان كرده بودى تا روز مرگ فرشتگان به ديدار تو مىآمدند ، و آن زخمى بود كه در راه خدا به او رسيده بود . ديگرى جرير بن عبد اللّه بجلى بود . پيامبر ( ص ) فرمود : از اين فراخى راه ميان دو كوه بهترين يمنى به شما مىنگرد كه او را فرشتگان دست بسوده‌اند . و ديگرى دحية بن خليفه الكلبى است كه جبريل به صورت او نازل مىشد ، از جمله در روز بنى قريظه كه پيامبر ( ص ) از خندق باز مىگشت جبريل بر او فرود آمد و گفت : اى پيامبر چگونه جنگ افزار خود به زمين گذاشتى ، حال آن كه هنوز فرشتگان جنگ افزار خود به زمين نگذاشته‌اند ، خداوند تو را مىفرمايد كه به سوى بنى قريظه به روى ، هم اينك من به سوى آنها مىروم تا هراس در دل آنها بريزم ، پس پيامبر ( ص ) مردم را فرمود ، بايد كه نماز پسين روز را در بنى قريظة بگزاريد ، و يكسره به مردم مىگذشت و مىگفت ، كسى بر شما نگذشت ؟ مىگفتند : دحيهء كلبى بالاپوشى ابريشمين بر شانه ، و سوار بر ماده استر خود به سوى بنى قريظه رفت . پيامبر فرمود : همانا كه او جبريل بود . پس از دمى ، دحيه پيش آنها آمد . از آن روز باز ، جبريل به صورت دحيه بر پيامبر فرود مىآمد همان گونه كه ابليس در صورت سراقة بن مالك بن جعشم كنانى مىآمد . و يك بار نيز در روز دار الندوه در صورت پير نجدى درآمد و قريش را فرمود كه با هم