عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
390
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
مسلم بن الوليد گفته : و ليل كغربان الشّباب وصلته * بيوم كأنّ الشّمس تقبسه جمرا يعنى : بسا شبى سياه چون موى سياه جوانى را به روزى رساندم كه آفتاب از آن آتش روشن مىكرد . و حمزه اصفهانى شعرى از ابن المعتزّ خواند كه من در نوشتههاى عراقى وى نيافتم ، آن شعر اين است . شعرات فى الرأس بيض و دعج * حلّ فيها جيشان روم و زنج ايّها الشّيب لم حللت برأسى * انّ عمرى عشر و عشر و بنج ! طارعن مفرقى غراب شبابى * و علانى من بعده شاهمرج يعنى : موهاى سپيد و سياه گويى سپاه روم و زنگ است كه در سر من فرود آمده ؛ اى پيرى چرا روى سر من فرود آمدى ، كه من هنوز بيست و پنج سال دارم . [ دردا كه ] موهاى سياه جوانى از فرق سر من پريد و به جاى آن شاهمرگ درآمد و بنشست . غراب عقدة . عرب در امثال خود گويد : آلف من غراب عقدة » يعنى : خوگرتر از زاغ زمين درختناك و پرنعمت است . و چون درخت خرما و فراوانى حاصل باشد آن را « عقده » گويند كه زاغ آنجا را ترك نمىكند زيرا كه هرچه خواهد در آن پيدا شود . ابن الاعرابى گفته عقده زمينى است پر از نعمت و بركت ، و « عقدة الدّور و الأرضين » نيز از آن است . و « غراب عقده » مثلى است براى مردى كه به سرزمينى پرنعمت خو مىگيرد و آنجا را به همهجا ترجيح مىدهد و نخواهد كه از آنجا به جايى ديگر برود . غراب الليل . كسى را كه به هيچ روى با ديگران خو نمىگيرد به « غراب الليل » مانند كنند . جاحظ گفته : اين زاغ خوى زاغان را رها كرده و مانند جغد شده و خوى آن را گرفته . امّا اين سخن ابن المعتزّ به طريق استعاره است نه حقيقت ، كه : و كابدنا السّرى حتّى رأينا * غراب اللّيل مقصوص الجناح