عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
380
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ابو سيّاره از قبيلهء عدوان بود و نامش عميلة بن خالد بن أعزل . او خر سياهى داشت ، چهل سال تمام سوار بر آن از مزدلفه تا منى را سپرى كرد و از پيش مردم گذشت ، گاه مىايستاد و اين شعر را مىخواند : خلّوا الطريق عن أبى سيّاره * و عن مواليه بنى فزاره حتّى يجيز سالما حماره * مستقبل القبلة يدعو جاره يعنى : براى ابو سياره و براى موالى او - بنى فزاره - راه باز كنيد تا بىگزند خرش را براند و روى به كعبه ، همسايهاش را فراخواند جاحظ گفته : گور خر بيش از خر اهلى زندگى مىكند و هيچ خرى نديدهايم كه بيشتر از خر ابو سيّاره زندگى كرده باشد مردم شك ندارند كه او چهل سال تمام - سوار بر خرش - حاجيان را راهنمايى كرده . او همواره مىگفت : خداوندا ميان زنان ما محبّت ايجاد كن و ميان حاكمان ما دشمنى ، و دارايى را به دست بخشندگان بلند نظر بسپار . حمزه گفته : فضل بن على الرقاشى و خالد بن صفوان سوار شدن خر را دوستتر داشتند از نشستن بر يابو ، و خر ابى سيّاره را براى خودشان سرمشق قرار مىدادند . از فضل پرسيدند چرا سوار خر مىشوى ؟ گفت : زيرا خر از همهء چارپايان كم هزينهتر و از همه كمك كنندهتر است . چموشى و افتادنش كمتر از همه است . به جهت كوتاهى ، براحتى مىتوان پياده و سوار شد . بر آن كه بر او سوار شود كبر فروشند ، و او بدان سبب فروتنى كند . هر چند دارندهء آن در بهاى آن اسراف كرده باشد او را مقتصد خوانند . و ابو سياره اگر مىخواست مىتوانست شتر مهرى سوار شود يا اسب عربى ، اما او چهل سال بر خر سوار شد . . . عين بشّار . بشّار بن برد از شگفتيهاى جهان است او در حالى كه كور مادرزاد بوده و هرگز چيزى نديده ، اين بيت را گفته : كانّ مثار النّقع فوق رؤوسنا * و اسيافنا ليل تهاوى كواكبه