عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
16
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ابو دثار . به پشهبند كه از پارچهء نازك ( شمد ) درست مىكنند تا از درآمدن پشه در امان بمانند ابو دثار گويند . شاعر خوش ذوق توانايى در شعر دلپذير و ظريفى گفته : لنعم البيت بيت ابى دثار * اذا ما خاف بعض القوم بعضا پشهبند چه اتاقك دلپذيرى است ، آنگاه كه مردم از بعضىها در بيم و هراس باشند . أبو دفار . - أبو ليلى . أبو الذّبّان . كنيهء عبد الملك بن مروان بود . به جهت بويناكى دهانش - آن سان كه چون مگسى بر كنار دهانش مىنشست ، مىمرد - او را بدين كنيه مىخواندند . گويند روزى او سيبى را گاز زد و پس آن را به سوى يكى از زنانش افكند زن كاردى خواست و جاى دندان او را كند . عبد الملك گفت : چرا چنين كردى ؟ گفت : تا رنجش بوى بد را از آن دور كنم مروان در دم طلاقش داد . أبو ذكاء : خورشيد . ابو راحة . خواب را گويند . أبو رجاء . سفره را گويند . أبو رزين . آبگوشت و تريد را گويند . أبو رميح - ابو طريف . ابو رياح . تنديس سوارى است از مس در شهر حمص بر روى ستونى آهنى ، بالاى گنبدى در دروازهء جامع . با وزيدن باد تنديس مىگردد . دست راست سوار دراز است و انگشتانش - جز انگشت سبّابه - همه بسته . هر گاه مردم حمص بخواهند به وزيدن ، و جهت وزش باد پى ببرند از گردش اين تنديس مىدانند زيرا تنديس با نرمترين باد نيز مىچرخد و از اين رو آن را « ابو رياح » خواندهاند . مرد سبكسار هر دمبيل مزاج و نااستوار را نيز به او مانند كنند و ابو رياح نامند . شاعرى گفته :