عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

338

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

چرب گفتارى - بويژه آن‌گاه كه شراب در آنها كار كرده و گرمى آن به گرمى مزاجشان ، كه خود از گرمى عشق باشد - پيوسته باشد ، به ايشان مثل زنند . يكى از سخنوران بليغ كه خواسته مردى را با صفت طرب و شادى وصف كند گفته : به خدا سوگند كه او از زنگى عاشق مست نيز خوشدل‌تر و باطرب‌تر است . در خوشى سور و مهمانى به چنان پايه‌اى رسند ، و در باده گسارى و خوشگذرانى و ساز و آواز ، و غوغا برانگيختن در هنگام رقص و پايكوبى چنان‌اند كه ابن طباطبا شبى بس خوش و دل‌انگيز را به احوال آنها مانند كرده : و ليلة اطربنى جنحها * فخلتنى فى عرس الزّنج كأنّما الجوزاء جنح الدّجى * طبّالة تضرب بالصّنج قائمة قد حرّرت قصفها * مائلة الرّأس من الغنج يعنى : بسا شبى كه پاسى از آن مرا به شادمانى و دست افشانى واداشت و انگاشتم كه در سور و مهمانى زنگيان هستم ؛ در هنگامهء شب ، گفتى كه جوزا دهل زنى بود كه چنگ مىنواخت . در حالى كه از ناز و دلال سرش خميده بود به پاى ايستاده بود تا شادمانى آن شب را تحرير كند . طرف الثّمام . عرب خواسته‌اى را كه نزديك باشد و آسان به دست آيد گويد « على طرف الثمام » يعنى : اين چيز در دسترس است و سهل الوصول . [ و ثمامة گياهى است كه به فارسى « يز » نامند كه از درختان كوهى است قدش كوتاه و ساقش باريك بىبند و غير مجوّف ، خوشه‌اش شبيه ارزن و طعم آن شيرين ] . طريق القافية . هنگامى كه ابو اسحق ابراهيم موصلى در وصف شراب گفت : و صافية تعشى العيون رقيقة * سليلة عام فى الدّنان و عام أدرنا بها الكأس الرّويّة بيننا * من الرّاح حتّى انزاح كلّ ظلام فما بان قرن الشّمس حتّى كأنّنا * من الغىّ نحكى أحمد بن هشام يعنى : بادهء زلال نابى كه چشم را خيره مىگرداند ، و سالى درخم باشد و سالى