عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

335

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

كه با قافيه بسته و استوار شده ، چون : ما ضيّع الله فى به دو و لا حضر * رعيّة أنت بالإحسان راعيها و امّة كان قبح الجور يسخطها * دهرا فأصبح حسن العدل يرضيها يعنى : تباه نگرداند خداوند مردمى را - در شهر و بيابان - كه تو با احسان خود آنها را سرپرستى مىكنى . مردمى كه در تمام روزگار زشتى ستم آنها را خشمگين و زيور دادگرى ، آنها را خشنود مىگرداند . شگفتا از چنين سخن ارجمند . چه نرم و هموار است آن ، و چه دشوار است براى كسى كه خواهد نظيره گويد . از كسانى كه به طبع بحترى مثل زده ، سلّاحى است كه گفته : و اعطيت طبع البحترىّ و شعره * فمن لى بمال البحترىّ و غمره يعنى : مرا طبع و شعر بحترى بخشيده‌اند امّا كيست كه به من دارايى و فراخ گويى بحترى را ببخشند . طحال البحرين . جاحظ از گفتهء سوداگران استوار سخن كه در شهرها آمد و شد دارند دربارهء ويژگيهاى شهرها آورده كه هر كس روزگارى در بحرين بماند طحال وى بزرگ مىشود و شكمش مىآماسد . شاعر گفته : من يسكن البحرين يعظم طحاله * و يغبط بما فى بطنه و هو جائع يعنى : هر كس در بحرين سكنى گزيد طحالش بزرگ مىشود و در حالى كه گرسنه باشد [ به جهت آماس و بزرگى شكمش ] مورد غبطه واقع مىشود و هر كس كه در قصبهء تبّت ساكن شود شادمانى او را فرا مىگيرد كه خود سبب آن را نمىداند ، همواره شادمان و خندان باشد تا آن گاه كه از آنجا بيرون آيد . و هر كس در راههاى مدينه آمد و شد كند بوى بسيار خوش و دل انگيزى احساس مىكند ، در ميان شهرهاى پارس نيز ، زندگانى در شيراز بسيار خوش و دلپذير باشد . همچنين مردم بحرين بر اين باورند كه در سرزمين آنها خرمايى