عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
313
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
و اشك چشم را افزون مىگرداند كدو عقل را مىافزايد و پوست را نازك ، و گوشت شانه و گردن و پشت را لطيف مىكند . او هليم و پالوده بسيار مىخورد و مىگفت اين دو مايهء فرزند است . و آش دو غبا را بسيار دوست مىداشت . او وقت غذا خوردن با معاويه مىخورد امّا پشت سر على ( ع ) نماز مىخواند چون سبب آن را پرسيدند گفت : آش دوغباى معاويه پر روغن و خوشمزه است و نماز پشت سر على پرفضيلت . از اين روى به او پير دو غبا مىگفتند شاعرى گفته : و تولّى أبو هريرة عن نص * ر علّى ليستفيد الثّريدا و لعمرى إنّ الثريد كثير * للذّى ليس يستحقّ الهبيدا يعنى : ابو هريره براى برخوردارى از آبگوشت از يارى على ( ع ) روى بگردانيد . سوگند به جانم كه آبگوشت براى كسى كه استحقاق حنظل ندارد ، بسيار است . شيخ مهو . در زيان زدگى به پيرمرد قبيلهء مهو مثل زنند و گويند « فلان در داد و ستد خود ، از شيخ مهو نيز زيانكارتر است » . « مهو » نام قبيلهاى بود از عبد القيس ، و قبيلهء اياد - به جهت اين كه غالبا باد و بوى بد از خود خارج مىكردند - مورد سرزنش ديگران بودند . روزى در بازار عكاظ ، مردى كه دو برد يمانى با خود داشت ، به پا خاست و گفت : كيست كه ننگ قبيلهء اياد را در برابر اين دو برد از من باز بخرد پيرى از قبيلهء مهو - عبد الله بن بيدره نام - برخاست و گفت : بردها را بياور . و آنگاه روى به مردم كرد و گفت : گواه باشيد كه من بدين دو برد ، ننگ « فسو » « 1 » را از اياد براى عبد قيس خريدم . و چون به قبيلهء خود باز آمد ، مردم از آن دو برد پرسيدند ؛ پاسخ داد : بدين دو برد ، عار « فسو » روزگاران را از اياد خريدم . مردم
--> ( 1 ) - باد بىصداى بدبوى از مخرج در آوردن . ( م ) .