عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

307

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ادرنا « 1 » منهما فلكا و شمسا * و شمس اللّه مسرجة الغلاف « 2 » يعنى : [ بامدادان ] دو گونه شراب زرد و زرين دست به دست گردانيدم : شراب كاميابى و كامرانىها ، و شرابى از انگورهاى چيده شده ؛ در آن بامدادان كه خورشيد خداوند ، چون چراغى جهان را روشن كرده بود ، آن دو قدح را به سان آفتاب و ماه به گردش در آورديم . شهرة آدم . به شهرت و آوازهء آدم مثل زنند ، چنان كه ابو عبد الله بن حجّاج در ابياتى كه به يكى از فرمانروايان نوشته و در آنها از دربان وى كه او را نشناخته و اجازهء دخول نداده بوده ، شكايت مىكند - به اين عبارت تمثّل جسته و گفته : خادمكم يشكو و قد جاءكم * غلظة بوّابكم الخادم انكرنى عنكم على زعمه * فلم ازل فى عجب دائم لاننّى بين بنى آدم * مذ خلقوا اشهر من آدم يعنى : بنده چاكر شما - كه به ديدارتان آمده بودم - از سختگيرى دربان و خادم شما شكايت مىكنم . به گمان خود مرا ناشناخته گرفت و از [ رسيدن به حضور ] شما بازداشت و من يكسره در شگفت مانده‌ام ، از اين كه از روزى كه آدم خلق شده مشهورترين فرزندان او هستم . شهوة المريض . هر چيز بسيار نيكو و خواستنى - بويژه خوراك - را به آرزو و اشتهاى بيمار مثل زنند . ابو محمد العبد لكانى اين شعر خود را براى من خواند كه : قريتكم يا بنى البغيض * كثيرة الخلّ و المخيض و الخبز فى دور موسريها * أعزّ من شهوة المريض

--> ( 1 ) - متن : ادرّا . ضبط ديوان را مرجّح ديديم . ( م . ) ( 2 ) - از استاد ارجمند - جناب دكتر شهيدى - سپاسگزارم كه به خاطر پرسش بنده بزرگوارانه زحمت كشيده و ديوان كمياب شاعر را به دست آورده و مفهوم محصّلى مرقوم فرمودند ؛ نيز از دوست دانشمند - دكتر محمّد فاضلى - كه در معنى اين دو بيت - و در بسيار جا از دشواريهاى اين كتاب - مترجم را يارى كردند ( م . )