عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
280
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
را - كه دختر حمزة بن عبد اللّه بن زبير زن او بود - به داشتن رابطه نامشروع با زنى متهّم كردند ، و احوص دربارهء او گفت : و ليس بسعد النّار من تذكرونه * و لكنّ سعد النّار سعد بن مصعب ألم تر أنّ القوم ليلة جمعهم * بغوه فألفوه لدى شرّ مركب و ما يبتغى بالشّرّ لا درّ درّه * و فى بيته مثل الغزال المربرب يعنى : آن را كه سعد النار مىخوانيد او سعد آتش نيست بلكه سعد النار ، سعد بن مصعب است نديدى آن شب كه مردم گرد آمدند و به جستجوى او پرداختند ، كنار بدترين مركبها يافتندش - خير ندهاد او را خداوند - او كه در خانه زنى دارد چون غزال پرورده ، از راه شرّ و بدى چه چيز مىخواهد ؟ چون سعد مصعب اين شعرها را شنيد ، احوص را فراخواند و فرمود او را ببندند و بزنند . احوص گفت : اگر مرا رها كنى به خداوند سوگند مىخورم كه ديگر كسى از زبيريان را ننكوهم و ناسزا نگويم . پس سعد به او گفت : من تو را به خاطر اين شوخى و شعرت سرزنش نمىكنم ليكن اين سخن تو را استوار ندارم كه گفتى : « و فى بيته مثل الغزال المربرب » سفاتج الأحزان . اديبى گفته : نوشتهها و كتابهاى وكيلان سفتههاى اندوه هستند ، و شاعرى گفته : طلب الثّناء مجاهدا ليعزّه * فغدا بدار مذلّة و هوان و رأى رقاع وكيله فزهى بها * فإذا الرّقاع سفاتج الأحزان يعنى : مىكوشيد و مىخواست كه ثنا گويد تا او را بزرگ بدارد امّا در سراى خوارى و بيچارگى گرفتار آمد نامههاى مباشر خود را ديد و مسبب آنها گردن كشيد و باليد ، قضا را آنها سفتههاى اندوه وى بودند و در كتاب « المبهج » آوردهام : املاك و آباديها پلههاى اندوه و كتابها و نوشتههاى