عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

278

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

همدمان و همنشينان وى از او خواستند از اين راى در گذرد و او را از پايان آن كار بيم دادند و از ناخجستگى چنين كار آگاه كردند امّا اين سخنان نه تنها او را از رايش بازنگردانيد بلكه تو گويى كه او را بدان كار بر مىآغالند . و بدين‌سان خواهش خواهشگران به حال سرو سودى نبخشيد و طاهر نيز ناگزير شد از متوكّل فرمان ببرد . پس درودگران فرستاد تا درخت را ببرند و بر اشتران نهند و به بغداد برند . گويند كه مردم روستا مال كلانى به گردن گرفتند تا به طاهر دهند تا از بريدن درخت بگذرد . طاهر سرباز زد و گفت اگر به جاى هر درم دينار بنهيد مرا ياراى نافرمانى از فرمان خليفه نيست . و چون درخت را بريدند ، سوگ و اندوه آن بر مردم گران آمد و فغان و شيون به آسمان رسيد . شاعران در آن مصيبت شعرها گفتند . سرانجام تكه‌هاى سرو در نمدها پيچيده شد و بر روى سيصد اشتر به بغداد روانه گرديد . على بن الجهم در شعرى بر متوكل فال زد و گفت : فأل سرى بسبيله المتوكّل * فالسّرو يسرى و المنيّة تنزل ما سربلت إلّا لأنّ امامنا * بالسّيف من اولاده متسربل يعنى : فالى است كه متوكّل ، به همان‌سان راه خود را رفته و سرو نيز به راه خود مىرود و مرگ فرو مىآيد تن پوشى پوشيده نشد مگر تن پوشى كه امام ما به دست شمشير فرزندان خود پوشيد . و كار بدان گونه روى داد كه شاعر پيشگويى كرده بود . پيش از رسيدن سرو به بغداد متوكل كشته شد و پس از كشته شدن وى مردم آن دو بيت را براى همديگر مىخواندند . سعد اللّه . اصمعى گويد : [ بخشى از مثل عرب است و تمام ] مثل اين است : اسعد اللّه اكثر أم جذام