عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
275
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
هل أنت منقذ نفس من حشاشتها * بعض المنيّة مشدود بها الرّمق إذ نحن فى النّار صرعى قد أحاط بها * سرادق النّار إلّا أنّها حرق يعنى : كيست كه حال مرا به عبيد الله برساند كه در سينه ماندههاى اشتياق آميخته به ملال و اندوه دارم و به او بگويد آيا خواهى كه جانى را كه دمهاى واپسين را مىزند نجات دهى ؟ بدان كه بسا مرگ كه به يك رمق باز بسته است اينك ، در ميان آتش بيهوش افتاده ، دست و پا مىزنيم پيرامون آن را سراپردهء آتش - آتش سوز و اشتياق - فرا گرفته است . سراويل قيس . در مثل جامهء آدم بسيار درشت و دراز را به شلوار قيس مانند كنند . و داستان آن چنين است كه قيصر روم ، مردى بسيار درشت اندام كه در روم به درشتى اندام نامور بود و به بلندى و كمال تن و قامت خويش مىباليد پيش معاويه فرستاد . معاويه دانست كه در درشتى و بلندى كسى جز قيس بن سعد عباده نتواند با وى برابرى كند و اين سعد تنومندترين و بلندترين مردم روزگار خويش بود . معاويه ، روزى - كه مرد ستبر اندام رومى ، پيش وى بود - به سعد گفت : چون به خانهات رفتى شلوارت را براى من بفرست . قيس خواستهء او را دريافت و همانجا - كه بسيار كس نيز بودند - شلوار از پاى درآورد و پيش مرد رومى انداخت . رومى شلوار او را پوشيد و از بزرگى تا سينهء وى مىرسيد . مردم در شگفت ماندند و رومى شكست خورده ، ديده از پيش پاى برنداشت ؛ و چون قيس را از آن روى كه همانجا در حضور معاويه شلوار از تن درآورد و پيش رومى افكند ، ملامت كردند اين ابيات را خواند : أردت لكيما يعلم النّاس أنّها * سراويل قيس والوفود شهود و الّا يقولوا غاب قيس و هذه * سراويل عادىّ نمته ثمود و إنّى من القوم اليمانين سيّد * و ما النّاس إلّا سيّد و مسود و بزّ جميع النّاس أصلى و منصبى * و جسم به أعلو الرّجال مديد