عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
270
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
آنگاه به تنى چند از خاصّان خود چند كبوتر سپيد درشت داد و گفت ، هر گاه ديديد جنگ به سوى شكست ما مىرود ، كبوترها را در ميدان كارزار رها كنيد . و به مردم گفت كه من در كتاب استوار خداوند به تعيين و راستى مىبينم كه خداوند امروز شما را با فرشتگان خشمگين - به صورت كبوتران ، از زير ابرها - يارى خواهد كرد . چون صفها و گروهها رودرروى هم ايستادند و نزديك شد كه گريز و شكست بهرهء سپاه اشتر گردد ، كبوتران سپيد به پرواز آمدند ، و مردم غريو برداشتند ، آنك فرشتگان ، آنك فرشتگان ! پس سپاه پاى به گريز بازگشتند و دست به كشتار ياران عبيد الله زدند و همه را از دم شمشير گذرانيدند و كشتند . پس اشتر گفت : در كنار رودخانه مردى را زدم ، از شمشيرم بوى مشك مىآمد ، مرد را ديدم با دلاورى به سوى من حمله آورد ، به زمينش زدم و دستهايش را به سوى خاور و پاهايش را به باختر كردم و گفتم : بنگريد او كيست ؟ چون بر رسيدند ، ديدند عبيد الله بن زياد است . سجن اللّه : زندان خدا . پيامبر ( ص ) فرمود : « الحمّى رائد الموت و سجن اللّه فى ارضه و قطعة من النار » : تب پيك پيشتاز مرگ ، و زندان خداوند در روى زمين ، و پارهاى از آتش است . . . سجود الهدهد . كسى را كه بسيار سجده كند و پيشانى به خاك نهد ، به سجدهء شانه به سر مانند كنند ابن المعتزّ گفته : وصلّت هداهدة كالمجوس * متى تر نيرانها تسجد يعنى : شانه به سرها سجده كردند ، مانند مجوسان كه هر گاه آتش [ آتشگاههاى ] خود را ببينند پيشانى به خاك نهند و نماز برند . از بديع الزمان همدانى شنيدم كه مىگفت : چون پدرم مرا پيش صاحب بن عبّاد برد - و من در آن هنگام كودكى بيش نبودم - به رسم خدمت بزرگان ، چندين بار زمين را بوسه دادم ،