عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
242
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ابوك أبو علّى ذو علاء * إذا عدّ الكرام و انت نجله و إنّ أباك إذ تعزى اليه * لكالطّاوس تقبح منه رجله يعنى : پدر تو ابو على است كه چون بزرگان را بشمارند [ او در ميان آنها ] صاحب ارج و پايگاه است ، و تو فرزند او هستى كه چون تو را به او نسبت دهند مانند طاووس است كه پاهايش زشت است . اين سخن ، وارونهء سخن متنبّى كه گفته : فإن تفق الانام و أنت منهم * فإنّ المسك بعض دم الغزال يعنى : اگر تو بر مردمان - كه خود نيز از آنهايى - برترى يا بى [ چه زيان ؟ كه ] مشك هم پارهاى از خون آهو است . على بن ابى عبيده نيز چون طاووس را مىستود در پايان سخنش گفت : اندام اين پرندهء زيبا به دو پاى باريك مىانجامد و داراى آواى نادلنشين و فرياد هراس انگيز و پيكر بىفايده است . مؤلف گويد : دربارهء زشتى چيزى زيبا و بدى چيزى نيكو پاى طاووس را مثل زنند و لكههاى ماه تمام را و بينى آهو را و خار گل سرخ را و دود آتش را و سر درد و خمار شراب را : و اىّ نعيم لا يكدّره الدّهر يعنى : و كدام خوشى و نعمتى است كه روزگار آن را تيره نگرداند . رجلا النّعامة . دربارهء دو چيز كه يكى بدون ديگرى به درد نمىخورد گويند دو پاى شتر مرغ است . جاحظ گفته : هر موجود دو پا و يا چهارپا چون ، يكى از پاهاى وى بشكند لنگان لنگان و يا به سنگينى راه مىرود و ناگزير از آن ديگر پا يا پاهايش كمك مىگيرد و راه مىرود مگر شتر مرغ كه اگر يكى از پاهايش بشكند از پاى در مىآيد و از آن پاى سالمش نيز نمىتواند بهرهمند گردد و نمىتواند كوچكترين نياز خود را برآورد . حال آن كه در روى زمين هيچ دو پا يا چهارپايى چنين نيست . مردى عرب دربارهء زنش چنين خوانده :