عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

222

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بوده كه چون مردى خانه‌اى مىخريده يا چشمه‌اى و مانند آن در مىآورده براى رفع بدشگونى جنّ ، حيوانى سر مىبريد و مهمانى مىداد . ذكاء إياس - زكن إياس . ذكر ابن الغز . ابن الغز مردى از قبيلهء إياد بود . او آلتى بسيار درشت داشت و سخت آزمند نكاح بود . در حالت نعوظ به پشت مىخوابيد ، در اين موقع شتر گرگين - آن را جذل « 1 » مىپنداشت - و خود را به آن مىكشيد و مىخارانيد . . . عبد الملك بن مروان در ياد كرد قبيلهء اياد گفت : آنها - با وجود قسّ - سخنورترين مردم‌اند و - با وجود كعب - بخشنده‌ترين آنها ، و - با وجود ابو دواد - شاعرترين ، و با وجود ابن الغز نكاح كننده‌ترين مردم . ذكر الخصّى . شخص ناتوان و سست را به ذكر خصى مثل زنند يعنى آلت كسى كه بيضه‌هايش را كشيده باشند . شاعر گفته : او ما رأيت الحادثات بأسرها * اخنت علىّ بكلكل وجران و فترت بعد مرونة فكأنّنى * ذكر الخصّى و فقحة السّكران يعنى : نديدى كه رويدادها ، سراسر با سينه و گردن خود بر من روى آورد و پس از سبكى و استوارى ، سست و ناتوان شدم ، درست مانند آلت خواجگان و استفراغ آدم مست . ذلّ السؤال : خوارى خواستن . بهترين سخنى كه در اين باره شنيده‌ام اين شعر است : يقول النّاس كسب فيه عار * فقلت العار فى ذلّ السّؤال لنقل الصّخر من قلل الجبال * اخفّ علىّ من منن الرّجال يعنى : مردم [ به من ] مىگويند [ اين كار تو ] كسبى است ننگبار ، گفتم ننگ در خوارى گدايى است . براستى آوردن تخته سنگها از ستيغ كوهها را آسانتر دارم از منّت مردم .

--> ( 1 ) - جذل : چوبى است كه در جاى شتران نصب مىكنند تا شتران گرگين خود را با آن بخارانند ( م ) .