عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
220
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
آنها چانه بند خود را برگيرد اين گلهء شتران من از آن او ، و آن چهار تن بزرگ و محرم من پدرم صعصعة است و برادرم غالب و دايىام اقرع بن حابس ، و شوهرم زبرقان بن بدر . از آن روى او را ذات الخمار ناميدند . زبير بن بكّار گفت : هند بن ابى هالة پسر خواندهء پيامبر ( ص ) بود و مىگفت : من از سوى چهار تن ، گرامىترين عرب هستم : پدرم پيامبر خدا ( ص ) ، مادرم خديجه ، و خواهرم فاطمه ، و برادرم قاسم است . زبير گفت اين چهار تن را چهار تن ديگر نباشد . ذات النّحيين . زنى هذلىّ بود . در گرفتارى و بخل و خويشتندارى به دو مثل زنند و گويند : « اشغل من ذات النحيين » گرفتارتر از آن زن صاحب دو خيك . و داستان او چنين بود كه روزى خوّات بن جبير انصارى - در جاهليت - به بازار عكاظ آمده بود . نزد اين زن - كه روغن مىفروخت - رسيد . خيكى برداشت و سر آن را گشود و روغن آن را چشيد و به دست زن داد ، پس از آن خيكى ديگر برداشت و دهانهء آن را نيز به دست ديگر زن داد . پس از آن دامن او را باز كرد و با او مشغول شد و زن براى آنكه خيكها از دستش نيفتد و روغن نريزد از كار او جلوگيرى نتوانست . چون خوّات از كارش بپرداخت ، زن گفت : خداوند تو را شادمان نگرداند . . . عرب بدين زن مثل زده و گفته : انكح و اغلم من خوّات ، و اشغل و اشحّ من ذات النحيين . ذات النّطاقين . لقب اسماء دختر ابو بكر صديق - رض - است همسر زبير - رض - و مادر عبد الله و منذر و عروة و عاصم . گويند بدان روى ذات النّطاقين لقب يافت كه هنگامى كه پيامبر ( ص ) آمادهء هجرت به مدينه شد - و ابو بكر با وى بود - شبى كه آنها در غار بودند عبد الله بن ابى بكر همراه اسماء سفرهاى براى آنها آوردند امّا چيزى براى بستن سفره نبود ، اسماء كمربند خود را پاره كرد و سفره را بست . پيامبر ( ص ) او را دعا كرد و فرمود خداوند بجاى اين كمربند ، تو را