عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
198
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
روايت شده آن است كه عبّاد بن كثير خزاعى از حسن بن ذكوان ، و او از عبد الله بن واحد بن قيس آورده كه او گفت پيامبر ( ص ) فرمود : « داء الانبياء الفالج و اللّقوه » : فلج و لقوه [ - پرش بخشى از چهره ] بيمارى پيامبران است جاحظ گفته : بيمارى فالج ، بيشتر بر ميان سالان عارض شود ، زيرا جوانان گرمى بسيار دارند و پيران خشكى بسيار ، و اين بيمارى بر ميانهء اين دو گروه ، يعنى بر ميان سالان عارض شود . داء البطن . به ناراحتى پنهان كه نتوان آن را درمان كرد ، داء البطن گويند . يكى از پيشينيان دربارهء قتل عثمان بن عفّان - خداوند از وى خشنود باد - گفته : اين فتنه مانند درد شكم بود كه ندانند چگونه و از كجا مىتوان به درمان آن برخاست . شاعرى گفته : و بعض خلائق الأقوام داء * كداء البطن ليس له دواء يعنى : پارهاى از خوى و سرشتهاى خويشاوندان - مانند درد شكم - مايهء ناراحتى و درد هستند كه درمانى بر آن يافت نشود . و استعارههايى كه با كلمهء « بطن » ساختهاند : « بطن الوادى » ، « بطن القرطاس » ، « بطن الكف » و « ظهر الأمر و بطنه » است . داء الذئب . گرسنگى را بيمارى گرگ گفتهاند : و عرب در هنگام نفرين بر كسى گويد : خداوند او را به بيمارى گرگ مبتلا كند . زيرا كه گرگ هميشه گرسنه باشد . ابن الرومىّ گفته : و شاعر اجوع من ذئب * معشّش بين أعاريب يعنى : بسا شاعر كه از گرگ نيز گرسنهتر باشد ، و در ميان بيابان نشينان آشيانه سازد . اما شير و گرگ در گرسنگى و بردبارى با هم همسان نيستند . شير با وجود آن كه پرخور و آزمند است ، باشد كه روزها بر گرسنگى تاب آورد و چيزى نخورد ، در حالى كه گرگ ، هر چند در بيابانى خشك و بىخورد و خوراك باشد