عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
141
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
كحاطب يحطب فى بجاده * فى ظلمة اللّيل و فى سواده يحمل فوق ظهره الصّلّ الذّكر * و الأسود السّالخ مكروه النظر يعنى : شگفتا كه روزگار پر از شگفتى است از گونهء آنكه حاضر است امّا دلش جاى ديگر است . مانند هيمهكشى كه در تاريكى و سياهى شب هيزم در چادر شب خويش فراهم مىكند آن گاه در پشت خود مار نرينهء سياه و زشت مىبرد . حاكة اليمن - صوفيّه دينور . حالب التّيس . كسى را كه اميد در جايى يا كسى بندد كه از آن سودى بدست نيايد به دوشندهء قوچ مانند كنند . والبة بن الحباب گفته : اصبحت لا تعرف الجميل و لا * تفرّق بين القبيح و الحسن انّ الذّى يرتجى نداك كمن * يحلب تيسا من شهوة اللّبن يعنى : تو چنان گشتى كه زيبايى و نكويى را نمىشناسى و ميان زشت و خوب جدايى نيفكنى . براستى كسى كه دهش و بخشش تو را چشم دارد مانند كسى است كه به آرزوى شير قوچى را مىدوشد . حبّ الظّرف . زيركان و جوانان شام و عراق به جرب گويند . صنوبرى گفته : الشّيب عندى و الا فلاس و الجرب * هذا هلاك و ذاشؤم و ذا عطب ان دام ذا الحال لاظفر يدوم و لا * جلد و لا لحم و لا عصب و لقّبوه بحبّ الظّرف ليتهم * يا نفس ضاعوا كما قد ضاع ذا اللّقب يعنى : با من پيرى و تهيدستى و جرب جمع آمده ، اين يكى مايهء مرگ و آن يكى ناخجسته و آن ديگر ماندگى و رنجورى است . اگر آن حال پايدار باشد نه ناخنى بماند و نه پوستى ، و نه گوشتى و نه رگى خواهد ماند . آن را « حبّ الظرف » ناميدند ، كاش همان گونه كه اين لقب تباه شد ، خود نيز تباه مىشدند . حبائل الشيطان . دامهاى ديو . يكى از پيشينيان گفته : « احذروا النساء فانّهنّ حبائل الشيطان » : دورى گيريد از زنان كه آنها دامهاى اهريمن هستند .