عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
138
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
حاتم طىّ . بخشندهء عرب است كه در بخشندگى به دو مثل زنند . . . صاحب بن عبّاد در ستايش ابن العميد گفته : و هو ان جاد ذمّ حاتم طىّ * و هو ان قال قلّ قسّ اياد يعنى : او بخشندهاى است كه اگر دست به بخشش گشايد حاتم طى مورد سرزنش قرار بگيرد ، و او مرد زبان آورى است كه اگر لب به گفتار باز كند قسّ بن اياد [ سخنور نامدار از فصاحت او و شرم خويش ] بكاهد و نزار گردد . اخبار و داستانهاى وى در بخشندگى بيشمار و فراتر از شناخت است . از بهترين نمونههاى بخشندگى وى آن كه او بيش از ده بار دارايى خود را بخشيد . وقتى او - در سفرى - به بنى عنزه گذر كرد ، اسيرى ديد كه با دوال چرمى بسته بودندش . مرد اسير ناليد و او را به فرياد خواند ، امّا چون حاتم وجهى كه او را باز خرد و آزاد كند ، همراه نداشت ، پس خود را فديه داد و او را از بند رها كرد و خود بجاى وى به دوال چرمى بسته شد تا زمانى كه فديهء او را برايش باز آوردند . راويان از زبان ملحان برادرزادهء ماوية - همسر حاتم - گفتهاند كه او گفت : به عمهام گفتم ، از داستانهاى شگفآور حاتم چيزى به من بگو ، گفت هر كار او شگفتآور بود ، كدام را بگويم ؟ گفتم آنچه خواهى بگو . گفت : در يكى از خشكسالها تمام حيوانات از گوسفند و گاو و شتر از ميان رفتند و مردم از گرسنگى همديگر را مىخوردند . يك شب از شدت گرسنگى نمىتوانستيم بخوابيم ، او عدىّ را در آغوش گرفته بود و من سفّانه را و هر كدام با قصهاى سر آنها را گرم مىكرديم تا هر دو خوابيدند پس به سوى من برگشت و به قصهاى مرا سرگرم كرد تا بخوابم . از آن همه كوشش او دلم سوخت ، پس به او سختى نگفتم تا بخوابد . آن گاه چندين بار به من گفت : خوابيدى ؟ جوابى ندادم ، خاموش شد . پس از آن از شكاف چادر بيرون را نگريست ، كسى به سوى خيمهء ما مىآمد . سر برداشت . زنى بود كه مىگفت :