عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
136
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
كرد هرگز نپرستم . و از آن پس قوم خود را به بددينى فراخواند و هر كه را كه از او فرمان نبرد ، بكشت . خداوند او را نابود ، و درهاش را ويران كرد . از آن پس عرب در ويرانى و تهىزارى به اين دره مثل زنند . افوه اودى گفته : و بشؤم البغى و الغشم قديما * قد خلاجوف و لم يبق حمار يعنى : از ديرباز به شومى ستم و بيداد دره تهى مانده ، امّا حمار نمانده است . جوهر الخلافة . گوهرهاى شاهان پارس و ديگر فرمانروايان ، همگى نزد خلفاى بنى اميه سرازير شد ، پس از بنى اميه به سفّاح رسيد و پس از وى به منصور ، منصور آنها را به عنوان اندوختهء خلافت نگاه داشت و در ميان آنها نگينى گرانبها و گردنبندى بسيار قيمتى بود . و ربيع گوهرى به هزار هزار دينار خريد و در شمار گوهرهاى خلافت قرار داد . پس از آن مهدى نگين معروف به « جبل » را به سيصد هزار دينار خريد و در گنجينه نهاد و زان پس او و خليفگان ديگر آن را نگاهدارى مىكردند و آنچه در توان داشتند در شمار و بهاى آن مىافزودند و از هر كرانه گوهرهاى گرانبها خريدارى و روانهء گنجينهء بغداد مىشد تا خلافت به « المقتدر » رسيد . در گنجينهء او گوهرهايى بود كه نه چشمى چون آنها ديده بود و نه گوشى شنيده . از آن ميان گوهر نامور به « منقاد » بود كه ارزش آن را كس نمىدانست و نيز گوهر « بحره » گوهر بىهمتايى كه گفتهاند سه مثقال سنگينى داشت . مقتدر گستاخانه بدان دست برد و بخشى از آن را ميان زنان سراى بخش كرد و بخشى را نيز به صافى الحرمى داد « 1 » و سرانجام چيزى هم از آن به وزيرش عباس بن الحسن فرستاد ، امّا حسن آن را نپذيرفت و به خليفه بازگردانيد و به او يادداشتى نوشت تا او را بياگاهاند كه آن گوهر آرايهء اسلام و اندوخته خلافت است و روا نيست كه آن را بپراكنند . اين يادآورى نخستين مايهء
--> ( 1 ) - صافى الحرمىّ بن عبد الله ، امير و حاجب المكتفى و المقتدر بود كه در سال 298 مرد . ( م ) .