عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

132

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

گفت : كدام يك از تو و حاتم بزرگوارتريد ؟ گفت : - دور باشى از سرزنش - اگر حاتم مالك من و فرزندان و خويشانم باشد در يك صبح همهء ما را مىبخشد . پس از آن حاتم را فراخواند و گفت تو بزرگوارترى يا اوس ؟ گفت : از سرزنش دور مانى - مرا به ياد اوس آوردى ، هر يك از فرزندان اوس از من بزرگوارترند . و عمرو گفت : به خدا كه من ندانستم كدام يك از شما گرامىتر و بزرگوارتر هستيد ، و از شما كس را نديدم مگر كه همه مهتر و بزرگوار بودند . از فضائل اوس اينكه روزى نعمان حلّهء گرانبهايى در پيش داشت و نمايندگان و بزرگانى از هر قبيله‌اى - از جمله اوس - نزد او بودند . نعمان گفت ، فردا پيش من فراهم آييد مىخواهم اين حلّه را به تن گرامىترين شما بپوشانم . روز ديگر همه - جز اوس - فراهم آمدند . به اوس گفتند تو چرا نرفتى ؟ پاسخ داد اگر مقصود امير كسى ديگر است بهتر اين است كه من آنجا نباشم و اگر مقصود من هستم ، به دست خواهم آورد . چون نعمان جلوس كرد و اوس را نديد ، گفت به دنبال اوس برويد و بگوييد آسوده دل ، از آنچه مىترسيدى ، حاضر شو . اوس درآمد و حلّه را بر او پوشانيدند . بدين جهت جماعتى از كسانش نسبت به وى حسد بردند و به حطيئه شاعر گفتند اگر او را هجو كنى سيصد شتر ماده تو را دهيم . حطيئه گفت چگونه هجو گويم كسى را كه در سراى من هر اثاثه و افزار كه هست از آن اوست ، پس سرود : كيف الهجاء و ما تنفكّ صالحة * من آل لأم به ظهر الغيب تأتينى يعنى : چگونه مردى را از آل لأم نكوهش كنم كه همواره - و پنهان از ديگران - هر گونه نعمت و مال از سوى او به من مىرسد . پس از آن بشر بن ابى خازم به آنها گفت من از براى شما ، او را هجو مىكنم و هجويّه‌اى گفت و شتران را گرفت . پس اوس بر سر او تاخت و آن شتران را از وى گرفت ، و خود او را نيز طلب مىكرد . او از هر طايفه‌اى پناهندگى خواست ، همگى گفتند :