عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
118
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
يا ربّما نازعته * روح دنان صافيه فى روضة كأنّها * جلد سماء عاريه يعنى : بسا كه جان خمهاى پر از بادهء روشن را به او دادم ، در گلزارى كه در پاكى و پاكيزگى چون پهنه و پوستهء آسمان بدون لكه ابر بود . جلسة الآمن . نشستن از سر آسايش خاطر . به محمد بن واسع گفتند : آرام نمىگيرى ؟ گفت : آن نشستن شخصى است آسوده و من چنان نيستم ، يعنى آرامشى ندارم . جلسة الخطيب . يكى از ظريفان در سبكى و كوتاهى به نشستن خطيبان تمثّل جسته و گفته : نشستن فلان در پيش من سبكتر و كوتاهتر از نشستن خطيب در ميان دو خطبه بود . و در كتاب المبهج آوردهام : جلسة العيادة خلسة . يعنى : نشستن در وقت عيادت از بيمار خلسه و ربودگى است ( لحظههايى بيش نبايد باشد ) . جليس قعقاع . ( همنشين قعقاع ) . هر كس كه آهنگ همنشينى با قعقاع بن شور الذهلّى را مىكرد ، قعقاع بخشى از مال خود را به او مىبخشيد و او را در برابر دشمن كمك و در برآوردن نيازش يارى مىكرد و پس از همنشينى با وى از او سپاسگزارى مىكرد . روزى قعقاع پيش معاويه درآمد و مجلس از حاضران انباشته بود و او جايى براى نشستن نيافت يكى از همنشينان در كنار خود جايى براى او باز كرد و او نشست . پس از آن معاويه فرمود تا صد هزار درم به قعقاع بدهند . قعقاع به همنشين خود گفت ، بگير . پس چون برخاست كه برود آن مرد گفت ، پول خود را بگير ، گفت : آن را به تو نداده بودم كه از تو بستانم . مرد گفت : و كنت جليس قعقاع بن شور * و لا يشقى بقعقاع جليس ضحوك السّنّ ان نطقوا بخير * و عند الشرّ مطراق عبوس يعنى : من همنشين قعقاع بودم زيرا كه همنشين وى تيرهبخت نگردد چون مردم