عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

مقدمه 11

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

از دست داد و سال ديگر خشكسال و قحط خراسان را فرا گرفت . شرح اين مصيبت از زبان خامهء ابن اثير چنين است : « از نايافت خوردنى ، مردم يكديگر را مىخوردند . بسا ديده مىشد كه كسى افتاده و مىنالد و « نان » مىگويد و جان مىسپارد . پس از آن وباى عظيم آمد و چنان شد كه زندگان از خاك كردن مردگان درماندند « 1 » . سختيها ، بيماريها ، گرسنگيها و مرگ عزيزان بدان انجاميد كه ثعالبى زادگاه خود را رها كند و به اسفراين پناه برد . در اسفراين ميزبان كريمى او را چشم مىداشت و آمدنش را گرامى مىشمرد . او ابو العباس فضل بن على بود كه ثعالبى او را در يتيمة الدهر چنين مىستايد : « از رفتار بزرگوارانه و نجيبانهء اوست كه اسفراين حرم امن و بهشت عدن و آبادان گرديده ، و اين در حالى است كه خراسان را ويرانى و نابسامانى فرا گرفته » ( يتيمه 437 : 4 ) خانهء اين ميزبان ، جاى ديدار اديبانى بود كه ثعالبى بسيارى را مىشناخت : ابو الحسين محمد بن حسين فارسى نحوى ، و ابو العباس احمد بن اسحاق جرمقى فيلسوف و مهندس و شاعر - و عملاق بن غيداق عثمانى . ماندن ثعالبى در اسفراين دير نكشيد و براى بار دوم راهى گرگان شد . ( سال 403 ) . اين بار ميزبان وى ابو سعد محمد بن منصور ( ابو المحاسن ) مشير امير قابوس بود . مهربانى و پذيرايى ابو سعد سبب شد كه ثعالبى آشوبهاى خراسان و نگرانيهاى غربت را از ياد ببرد . او روى به تأليف كتاب « التمثيل و المحاضره » آورد و آن را به ميزبان خود اهدا كرد و از نگارش دوم « يتيمة الدهر » نيز باز پرداخت . در اين هنگام باز باد پريشان آشوب و آشفتگى آرامش همه را درهم ريخت : چند تن از فرماندهان بر ابو سعد شوريدند و او را از فرماندهى برداشتند و پسرش را بر تخت نشاندند . شورشيان امير مخلوع را از شهر بيرون بردند و برهنه و بىتن پوش در

--> ( 1 ) - الكامل 225 : 9 ، به نقل از « الثعالبى ، ناقدا . . . » ص 37 .