عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

78

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

نويسندگان مىفرستاد . از سخنان پر مايهء وى آنكه گفت : دانش ، درختى است كه سخنان ميوهء آن است ، و انديشه ، دريايى است كه حكمت مرواريد آن است . كسى از وى پرسيد : چه چيز سبب شد كه تو در سخنورى و بلاغت يگانه گشتى ؟ پاسخ داد : از راه حفظ كردن سخنان آن مرد اصلع « 1 » يعنى علىّ بن ابى طالب . ابراهيم بن عباس صولى در يكى از نوشته‌هايش گفته : هرگز آرزو نكرده‌ام كه نوشته و كلام كسى از آن من مىبود مگر اين سخن عبد الحميد كه در رساله‌اى گفته : مردم گونه گون‌اند : پاره‌اى چون سپر و شمشير بسيار گرانبها كه نفروشندش ، و پاره‌اى چون يوغ گناه و تهمت [ بسيار كم بها ] كه كس نخردش . گويند روزى بر ابراهيم بن جبله بگذشت ، او را ديد كه به خطى زشت چيزى مىنوشت . گفت : خواهى كه خوش و زيبانويسى ؟ گفت : خواهم ، گفت : سر قلم را دراز و ستبر گردان و اندكى كج و متمايل به راست ببر . ابراهيم گويد : چنان كردم و خطّم نيكو گرديد آورده‌اند كه يكى از كارگزاران غلامى سياه به مروان ارمغان فرستاد . مروان به عبد الحميد گفت : به اين كارگزار بنويس ناچارا گر رنگى بدتر از سياه ، و شمارى كمتر از يك مىيافتى آن را مىفرستادى . همچنين گويند : هنگام شكست و گريز مروان ، عبد الحميد نامه‌اى به كسان و خويشان خود نوشت و در بخشى از آن از دنيا چنين گله گزارد : دنيا ما را از وطن‌مان دور كرد و ميان ما و ياران جدائى افكند . و هنگامى كه مروان از حكومت خويش نااميد گرديد به عبد الحميد گفت : كار از دست ما بشد و اين جماعت - يعنى بنى عباس - تو را در ناچارگى و تنگنا خواهند گذاشت . بهتر آن است كه پيش آنها بر وى و من اميدوارم پيش آنها

--> ( 1 ) - اصلع : آن كه موى جلو سر وى ريخته باشد . ( م )