بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

67

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

از كيفيت شهادت ايشان بواجبى برسد « 1 » ، و تا عفاف طعمه و ظلف « 2 » نفس و نزاهت خلق و نباهت ذكر و قلت طمع و صدق بهجت « 3 » كس معلوم نشود و مزكيان رقم « 4 » عدالت بر وى نكشند و محقق نگردد كه نداى اقيموا الشهادة لله به گوش دل فرو خوانده است و غرض او از عرض شهادت احتساب اخرتست « 5 » نه اكتساب اجرت و گواهى « 6 » او در امضاى حكومات كه عهدهء بس شكرف است مقبول بدارد « 7 » ، و اگر بىعاقبتى نااهل از سر جهل شهادتى بر خلاف راستى اقامت كند و استكشاف احوال و استيناف سؤال خبث مشعات « 8 » او را در معرض فضيحت آرد و در « 9 » مالش او ابقاى « 10 » كه از آن فسادهاى بزرك خيزد از جادهء مصلحت دور داند ، و اگر حاجت آيد آن وقيعت « 11 » ببارگاه ما « 12 » بردارد ، تا « 13 » بواجبى تاديب آن متعدى لازم داريم ، و در تعريك « 14 » او جانب سياست نامرّعى نگذاريم ، كه « 15 » در قران مجيد شهادت زرو با عبادت اصنام كه اعظم آثام « 16 » است در يك مقام مرقوم است ، و محو آن از صحايف عزايم « 17 » بمعونت سياست خسروانه از واجبات ، قال عز من قايل فَاجْتَنِبُوا « 18 » الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ . و مىفرماييم تا در استخلاص حقوق مسلمانان كه بر ( عزّهء ما « 19 » ) متوجه شود ( مماطلت و مدافعت در وجه او نهند اهمال و امهال روا ندارد « 20 » ) ، و حبس را متقاضى و محصل اموال آن جماعت سازد ، و هيچ عذر در محل قبول نيارد ، مگر غريمى « 21 » كه افلاس و املاق « 22 » سايه بر احوال او افكنده باشد ، و باطلاق او مطلقا « 23 » فتوى كلام ربانّى رخصت داده كه و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة . و مىفرماييم تا اموال غايبان در مهر نايبان خويش دارد « 24 » و بمردمانى معتمد سپارد ، و تصرف ناجايز را از خرج و استيكال آن مانع آيد ، « 25 » تا حق مسلمانان مذهوب « 26 »

--> ( 1 ) بررسد ( ظ ، پرسد ) . ( 2 ) ش ، بازداشتن و كف نفس . ( 3 ) لهجت . ( 4 ) مرقوم . ( 5 ) اجراست . ( 6 ) گواهى . ( 7 ) ندارد . ( 8 ) مسعات . ( 9 ) در . ( 10 ) ؟ ؟ ؟ عامى ( و ظاهرا تغابى بمعنى تغافل است ) . ( 11 ) وقيعت را . ( 12 ) سا . ( 13 ) سا . ( 14 ) تعزيل . ( 15 ) چه . ( 16 ) انام . ( 17 ) عزائب . ( 18 ) و اجتنبوا . ( 19 ) غرما . ( 20 ) سا ( ظ ، و مماطلت . . . . . ) . ( 21 ) عزيمتى . ( 22 ) ش ، فقر و درويشى . ( 23 ) مطلقه . ( 24 ) سا . ( 25 ) ش ، طعمه ساختن و ربودن . ( 26 ) منهوب .