بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

53

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

ما « 1 » از جهت رعايت رسم و عادت بر طريق ( اخطار و اعادت « 2 » ) مىفرماييم ، تا چنان كه از حسن ( سيرت و كمال « 3 » ) سجيت و نقاء « 4 » طويت او متعارف است ملابست شعار پرهيزگارى چندانكه ميسر شود عادت گرداند ، و اقامت مراسم نيكوكارى آنچه ممكن بود بر خويشتن واجب داند ، ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون ، و در مراقبت حدود الهى خايف و مستبصر « 5 » باشد ، و نفس اماره را باهوال روز قيامت كه منزل ندامت است منذر و مشعر ( گرداند ، اگرچه خشيت حال « 6 » ) ايزدى بر همه طوايف آدميان « 7 » و اصناف عالميان « 8 » واجب است ، علما درين باب از راه قربت و اخلاص بر زيادت « 9 » اختصاص ممتازند ، قال ( الله تعالى « 10 » ) إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ . و مىفرماييم تا چون در « 11 » مجلس حكم و مسند قضا بنشيند و سخن خصمان را « 12 » بسمع تحقيق اصغا كند فحوى ( آيت را كه « 13 » ) فاحكم بين الناس بالحق پيش خاطر دارد ، و هيچ دقيقهء از احتياط و استكشاف در امضاء حكومت « 14 » فرو نگذارد « 15 » ، و در معرفت دقايق ( دينى به تمام و كمال « 16 » ) بجاى آرد « 17 » ، و نيك برانديشد كه آن « 18 » ساعت در ( موقف است كه در « 19 » ) ميان جنت و جحيم متمايل ، ( و در مقام « 20 » ) ميان مرضات و سخط بارى « 21 » مشترك ، نرسيدن « 22 » از چنان مقام « 23 » معرض مخوف محصول « 24 » رضاى مولى و دريافت « 25 » بهشت اعلى بجز از راه سويت و در « 26 » قضيت متعذر باشد .

--> ( 1 ) اما . ( 2 ) اختصار اين احفار اعادت ( ظ ، اختصار اعادت ) . ( 3 ) سا . ( 4 ) و بقاء . ( 5 ) و مستشعر . ( 6 ) باشد كه اگر حسب جانب ( ظ ، گردد ، كه اگر خشيت جانب ) . ( 7 ) عالميان . ( 8 ) آدميان . ( 9 ) بزيادت . ( 10 ) عز من قائل . ( 11 ) سا . ( 12 ) خصمان . ( 13 ) آيت . ( 14 ) حكومات . ( 15 ) ضا ، و در آن باب شرطى كه علم او آن را شامل است و خرد او از معرفت آن كامل بجاى آرد . ( 16 ) آن تامل ( ظ ، تأملى بكمال ) . ( 17 ) آورد . ( 18 ) اين . ( 19 ) در موقفى است . ( 20 ) ظ ، و در مقامى است . ( 21 ) ضا ، تعالى . ( 22 ) و سخن سنن ( ظ ، و رستن ) . ( 23 ) سا . ( 24 ) بحصول ( ظ ، و حصول ) . ( 25 ) دريافت . ( 26 ) در .