بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

45

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و آن فرزند را ( ابقاه اللّه « 1 » ) اگرچه منت خداى « 2 » در تربيت نهال عدل و تمشيت كار ملك باصل جبلت و مبدأ فطرت داعيهء قوى و جاذبهء تمام افتاده است و من اشبه اباه فما ظلم از براى « 3 » شفقت پدرانه وصايتى پادشاهانه مىفرماييم ، تا رعاياى آن موضع را در ظل رأفت و كنف رحمت خويش مأوا دهد ، و جناح اجمال « 4 » و اسبال و تخفيف و ترفيه بر حال آن دعاگويان گستراند ، و همگنانرا لذت ايمنى « 5 » و حلاوت انصاف بچشاند ، ( و عنان زيادت شفقت « 6 » ) بر سمت مصالح ايشان تابد ، و نواب را بجدى بليغ و فرمان « 7 » جزم اندرز كند ( كه بجز « 8 » ) طريق راستى و جادهء مرحمت نسپرند ، و اقتناء « 9 » ذخيرهء نيكونامى را در باب بزرگى خرد نشمرند « 10 » ، و در تحصيل اموال ديوانى از قانون معهود و رسم قديم نگذرند ، و نام خوب كه مجدد طراوت ملك بود و دعاء خير كه مؤكد قاعدهء دولت شود و ثناء جميل كه جمال چهرهء سيادت باشد و ثواب جزيل كه مفتتح كمال سعادت گردد به حضرت « 11 » ما و روزگار اين « 12 » فرزند را حاصل آرند . سبيل اعيان و مهتران و مشايخ و پير و جوان دهاقين و مزارعان و ارباب حرف و ساير طبقات و اهالى « 13 » آن ناحيت احسن الله حياطتهم آنست كه فرزند اعزّ اشرف ( اكرم فلان را مد اللّه فى عمره و من « 14 » ) علينا باعلاء امره مالك « 15 » نوخاس دانند ، و نواب ديوان « 16 » او را متصرفان « 17 » آن بقعه شناسند ، و مردمان و رعاياى آن موضع ( را رعاهم اللّه « 18 » ) كه از غايت اختصاص حكم بندگان خاص دارند بغايت مجهود و نهايت امكان رسند ، و مال و معاملت « 19 » بىفتور و تأخير و قصور و تقصير بايشان رسانند ، و اين فرزند را صاحب ( آن بقعه و مالك آن موضع « 20 » )

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) خداى را . ( 3 ) راه . ( 4 ) و اجمال . ( 5 ) آمنى . ( 6 ) و عنان را زيادت شفقتها . ( 7 ) و فرمانى . ( 8 ) تا جز . ( 9 ) ش ، بدست آوردن و گرد كردن . ( 10 ) نشمردن دانند . ( 11 ) حضرت . ( 12 ) سا . ( 13 ) اهالى . ( 14 ) مقبل اعز را مد اللّه العمر به و يمد . ( 15 ) ضا ، ملك . ( 16 ) ضا ، عامر . ( 17 ) متصرف . ( 18 ) مأمورند بدانكه در مطاوعت و متابعت نايبان اين درگاه و گماشتگان اين ديوان . ( 19 ) ظ ، معاملت . ( 20 ) آن موضع .