بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
39
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
است اقتضا چنان فرمود ، و خاطر عاطر ( ما را كه « 1 » ) بتوفيق حق مؤيد « 2 » است مصلحت چنان نمود كه ايالت ( ولايت بار جنلغ « 3 » ) - كه از اطراف و حدود ممالك است و دست قدرت ما ناصيهء تصرف آن ناحيت را مالك و نظر عنايت ما احوال ( آن اهالى را شامل « 4 » ) و حسن رعايت ما در حق رعاياى آن خطه « 5 » كامل - بنايبى هم از جملهء عشيرت - كه بشعار حسن سيرت مرتدى « 6 » باشد و بآثار ( آن الطاف و اكرام « 7 » ) ما و رسوم اسلاف كرام خويش مقتدى - تفويض فرماييم ، و مردمان آن طرف را باختصاص اين موهبت و تشريف اين مزيت « 8 » محسود ديگر رعايا گردانيم . بر موجب اين ( انديشهء مبارك « 9 » ) - و الله يجمع العزائم مقرونة بجوامع السلامة مصونة « 10 » عن توابع الندامة - ايالت ( آن ولايت را بامير « 11 » ) اسفهسلار اجل كبير فرزند ( فلان دام تمكينه « 12 » ) و جعل التوفيق قرينه - كه از شجرهء طيبهء خاندان و دوحهء مباركهء « 13 » دودمان ما فرعى زكى است و در حياطت حريم دولت و محامهء « 14 » حوزهء مملكت اصلى قوى ، با عزّ قرابت پادشاهى اثر نجابب فضل « 15 » الهى در ناصيهء او پيداست ، و با شرف انتساب پدر اختصاص كسب « 16 » هنر او را حاصل ، و تا نهال به نيت « 17 » او بحسن تربيت ما پرورش يافته است و شاخ فطرت او از مغارس « 18 » سموّ نموّ گرفته است و او را به حكم شواهد محاسن اخلاق و دواعى وفور استحقاق بر تبت امارت رسانيدهايم و جايگاه پدر او را رحمه اللّه كه در حضرت پايهء بلند داشت به دو ارزانى داشته و تكفل و تقبل مصالح قومى انبوه از مشاهير ( حشم و خدم به او باز گذاشته « 19 » ) و صوا بديد حكم او در خير و شرّ
--> ( 1 ) ما كه . ( 2 ) مؤبد . ( 3 ) ولايات بار ختلغى مذكوره را از كنت مشهوره . ( 4 ) اهالى آن را شامل است . ( 5 ) سا . ( 6 ) ش ، پوشيده و ملبس . ( 7 ) الطاف اكرام . ( 8 ) ضا ، محمود و . ( 9 ) انديشههاى نيك و تفكرات مبارك و لطف افزاى . ( 10 ) مضمونة . ( 11 ) آن ولايت امير . ( 12 ) مكرم معظم محترم فلان الدنيا و الدولة و الدين ادام اللّه تمكينه . ( 13 ) مبارك . ( 14 ) و محامات . ( 15 ) و فضل . ( 16 ) اكتساب . ( 17 ) بخت . ( 18 ) ش ، جمع مغرس بر وزن مجلس بمعنى كشتزار . ( 19 ) خدم و حشم به دو باز گذاشتهايم .