بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

32

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

مىپذيرد ، و عن قريب نفحات عواطف ما در حق او بواجبى متنسم خواهد شد ، و صفحات ملك او بارقام مزيد انعام ما متوسم خواهد گشت . و چون دربارهء او از مزيد اقطاع و انواع اصطناع انديشهاى بليغ داريم و در تنفيذ امثلهء متقدم و تقرير آنچه برسم او بوده باشد سخنى نتواند بود ديههاى نسا كه به حكم مثال سابق در تصرف ديوان او بوده است بر قرار متقدم بتازگى به او « 1 » ارزانى داشتيم ، و امر و نهى و حل و عقد و خفض و رفع و ضر « 2 » و نفع و وصل و فصل احوال و فرع و اصل اموال آن مواضع بنواب ديوان او باز گذاشتيم ، تا بر قرار سابق تصرف ( مقطعانه مىكند « 3 » ) و موارد اموال آن در مصادر اخراجات مىپردازند . ( و اگرچه « 4 » ) جانب شريف فرزندى دام شريفا در افاضت عدل و انصاف و ايثار « 5 » محاسن اوصاف داعيهء طبيعى و جاذبهء عزيزى دارد و در تقديم اسباب دادگسترى و تنفيذ احكام ملك‌پرورى به هيچ ( تهييج و تحريض تصريح و تعريض « 6 » ) محتاج نيست و رأى ما را محقق است كه ( مربى اقبال در حجر توفيق « 7 » ) نتيجهء شايسته‌تر ازو نپرورده است « 8 » ، و دست ( قدرت بر چمن فطرت « 9 » ) نهالى ازو بايسته‌تر ننشانده است از راه شفقت پدرانه و نصحيت « 10 » پادشاهانه بر سبيل اخطار و طريق « 11 » اذكار مىفرماييم ، فان « 12 » الذكرى تنفع المؤمنين ، تا در كل احوال حينئذ « 13 » يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله پيش خاطر « 14 » دارد ، و چون قدرت و مكانت حالى « 15 » كه از بدايع جود يزدانى است ببيند از عجز و اهانت « 16 » اصلى كه از توابع وجود انسانى است ياد آرد « 17 » ، و چنان كه از مكارم اخلاق او معهود و مألوف است و طبيعت مستقيم او باعتياد آن مشهور و معروف احسان و نيكوكارى را اول فكر و مبداء عزايم دارد و ماحى جرايد جرايم داند ، ان الحسنات يذهبن السيئات ، و تقوى

--> ( 1 ) به دو . ( 2 ) و ضرر . ( 3 ) مقاطعانه مىكنند . ( 4 ) و اگر . ( 5 ) آثار . ( 6 ) بتهيج و تحريص و تصريح . ( 7 ) مزيد توفيق در حجر اقبال . ( 8 ) نبوده است . ( 9 ) فطرت در چمن قدرت . ( 10 ) نصيحت . ( 11 ) طريق . ( 12 ) وان . ( 13 ) سا . ( 14 ) ضا ، حاضر . ( 15 ) حال . ( 16 ) و مهابت ( ظ ، و مهانت ) . ( 17 ) دارد .