بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

25

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

احزاب ضلالت - كه بموجب « 1 » يا ايها الذين آمنوا ان تنصر « 2 » الله ينصركم و يثبت اقدامكم موجب مزيد « 3 » و دوام نصرت و ثبات اقدام قدرت و نجح مرام دولت باشد - جز بواسطهء ترغيب اين طايفه و ترجيب « 4 » اين فرقه ميسر نشود . و فرموديم تا « 5 » سرهاى حدّ را بمردان گزيده و دليران كارديده اهل دربت « 6 » و حنكت « 7 » و بأس و نجدت - كه ( با تجارب روزگار آشنا شده « 8 » ) باشند و با حوادث زمانه همزاد آمده و بتيقظ و تحفظ مذكور و بمردانگى و فرزانگى مشهور گشته « 9 » و لا يركضون « 10 » عن تورد المعركة و لا تلقون « 11 » بايديكم « 12 » الى التهلكة ، رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله - مشحون و معمور دارد ، و به هيچ وقت ازين جماعت كه بزينت راى و شجاعت حالى « 13 » باشند خالى نگذارد ، تا اگر ناگاه حالى پيدا آيد يا مهمى روى نمايد در آن « 14 » و هلت از عواقب غفلت معصوم باشد ، و بوصمت ندامت و سمت ملامت موسوم نشود ، چه ترتيب مصالح و تدبير مهمات در آن وقت بايد كردن كه عنان تمالك و اختيار در دست باشد ، نه آنگاه كه پاى در سنگ نامرادى و اطرار « 15 » آيد و جز بهانهء تقدير در حزانهء تدبير حاصلى نماند « 16 » . و فرموديم تا در حفظ و حراست راهها بر وفق عقل و كياست احتياط و سياست بجاى آرد ، و تنظيف آن از دزدان و مفسدان واجب دارد ، و حفظ مسالك از لوازم ضبط ممالك داند ، و بازرگانان و ابناء سبيل را به هيچ سبيل ناخوشدل و مشوش خاطر نگذارد ، چنان كه اموال و دماء ايشان از فتك و سفك مصون باشد و از نهب و غارت مأمون ، چه ايشان پيكان رايگان و ثناگويان بىطمع باشند ، ذكر خوب از حكايت ايشان منتشر شود ، و نام بد از شكايت ايشان ساير گردد .

--> ( 1 ) موجب . ( 2 ) ظ ، تنصروا . ( 3 ) ضا ، حشمت . ( 4 ) ترحيب . ( 5 ) ضا ، ثغورو . ( 6 ) ش ، بضم اول به كار برآمدگى . ( 7 ) ش ، بضم اول جهانديدگى . ( 8 ) تجارب روزگار را شناسنده . ( 9 ) شده . ( 10 ) فلا ينكصون . ( 11 ) و لا يلقون . ( 12 ) بايديهم . ( 13 ) ش ، آراسته . ( 14 ) درين . ( 15 ) و اضطرار . ( 16 ) نيابد .