بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

359

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

سر حكم احكام ( طوفان بازنگرد « 1 » ) و اين طوفان آفت بر ما فرونگذارد ، و ذلك على الله يسير ، انه ولى التيسير و مسهل كل عسير . اما تا موضع حمل اين آرزو اتفاق افتادن ( وضع حمل آن « 2 » ) قصه مقرر گشتن چون يار غار و رفيق مشفق و صديق صادق من كهتر آن بزرك است ( و اگر وقت شريف نعمتى تدركه گرفته است چون آب معين شده است « 3 » ) و اگر روزى كوب « 4 » نكبت بر دل ( جملگى افكنده است چون او سهيم بوده است سليم بوده است « 5 » ) تمسكت منه ان يكون كساءه « 6 » * على حالتى خفض الحوادث و الرفع باوعظ من عقل و ليس من الهوى « 7 » * و انس من انس و انفع من الطبع « 8 » چشم دارم كه درين مدت غيبت و ايام محنت مصالح كهتر را در حجر اهتمام خويش گيرد ، و حجر نابكاران مصنع « 9 » و بدكرداران طبع « 10 » واجب دارد . كه عاقلهء قوم از عقيلهء « 11 » ابرام نجات يابد « 12 » ، و مشرب عذب از كثرت ازدحام خالى نماند ، و درخت مثمر از دردسر اطماع مسلم نجهد ، عد ؟ ؟ ؟ ك ؟ ؟ ؟ ده و اصبر لها « 13 » * و اغفر لجاهلها ( و ر ؟ ؟ ؟ ى م ؟ ؟ ؟ حالها « 14 » )

--> ( 1 ) ظ ، طوفان باد نگيرد ( و محتمل است كه اشاره به حكم انورى در مورد اجتماع سيارات در برج هوائى باشد ) . ( 2 ) ظ ، و وضع حمل اين . ( 3 ) از اين عبارت كلماتى ساقط و چند كلمه تحريف شده و شايد چنين بوده است : كه اگر وقتى مشرب نعمت تيرگى گرفته چون او معين بوده آب معين شده . ( 4 ) ش ، كوفت و آسيب و صدمه و ضربت . ( 5 ) ظ ، حملى افكنده است چون او سهيم بوده سليم مانده است . ( 6 ) كذا و شايد اذ بلوت كفاءه باشد . ( 7 ) كذا و شايد و ايسر ( يا ) و الين من هوى باشد . ( 8 ) كذا و شايد و انفع من انس و آنس من طبع باشد . ( 9 ) ظ ، متصنع . ( 10 ) ظ ، متطمع . ( 11 ) ظ ، عقله ( و آن بر وزن غرفه بمعنى بند و قيد است ) . ( 12 ) ظ ، نيابد . ( 13 ) كذا و شايد عودت كندة عادة فاصبر لها باشد . ( 14 ) كذا .