بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
355
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
( شعر ) اذا بات فى امر تفكر « 1 » وحده * غدا و هو من آرائه فى كتائب با متانت تدبير و اصابت راى رنك بر روى ملك باز آورده است و زنك از چهرهء دين زدوده ، و دل دولت شاد كرده و دست انصاف قوى گردانيده ، ( و نه بر هرچه « 2 » ) كند زمانه را محل اعتراض ( و نه بر هرچه « 3 » ) فرمايد چرخ را مجال اعراض ، و اگر « 4 » اخبار فضايل و طيب شمايل او - كه با باد صبا همعنانست و آثار آن چون نور آفتاب عيان - از آن شايعتر و ظاهرتر است كه آفريدهء ( آن از سماع لذت « 5 » ) بىنصيب مانده باشد اماّ ليس الخبر كالمعاينة ، عيان بر خبرش « 6 » مى افزايد ( و مخبر آن منظر « 7 » ) زيباتر مىنمايد ، و لما التقينا صغر الخبر الخبر . و تا بدلالت اقبال در جوار « 8 » منبع سعادات است مخيم ساختهام « 9 » سرادقات امان گرد ما دركشيدهاند و نايبات زمان دندان از ما بركشيدهاند « 10 » ، و در مدت اندك پيدا « 11 » عواطف و فيض عوارف « 12 » با تنگى عرصهء فرصت و ضيق مجال وقت نسبت تنگى از دست و دل ما برخاست ، و بر ذمت « 13 » حقوقى مؤكد گشت تا عمر « 14 » دامن درنچيند ( نسيان دامن « 15 » ) بازنزند و تا جان از منزل تن برنخيزد غبار اهمال بر غدّار « 16 » آن ننشيند ، اكنون بارى از بخت گله نتوانم كردن و از روزگار هيچ شكايت ( نتوانم كردن اقداح امداد و كامرانى « 17 » ) مالامال گشته است و اعداد اعتداد شادمانى مال المال « 18 » شده ، در خدمت چنين پادشاهى
--> ( 1 ) ظ ، يفكر . ( 2 ) ظ ، نه بر آنچه . ( 3 ) ظ ، و نه از آنچه . ( 4 ) ظ ، و اگرچه . ( 5 ) ظ ، از لذت سماع آن . ( 6 ) ظ ، بر خبر . ( 7 ) ظ ، و منظر از مخبر . ( 8 ) ظ ، در جوار آن حضرت كه . ( 9 ) ظ ، ساختهايم . ( 10 ) ظ ، بركشيده . ( 11 ) كذا و شايد ( ببذل ) باشد . ( 12 ) ظ ، عوارف او . ( 13 ) ظ ، و بر ذمت ما . ( 14 ) ظ ، كه تا عمر . ( 15 ) ظ ، باد نسيان دامن آن . ( 16 ) ظ ، عذار . ( 17 ) ظ ، نيارم آوردن كه اقداح امداد كامرانى . ( 18 ) ش ، از مصطلحات جبر و مقابله و بمعنى قوهء چهارم عدد است .