بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
352
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
طبع بو تمام ( بر قدر جال « 1 » ) تمام آيد ، ( شعر ) ( بالشام قومى « 2 » ) و بغداد الهوى و انا * ( بالوقفتين و بالقسطاط « 3 » ) اخوانى و ما اظن النوى يروى « 4 » بما صنعت * حتى يسافر فى « 5 » اقصى خراسان بگذاشته هر شهر بشهرآرايى * دل جايى و تن جايى و دلبر جايى على الجمله بعد از آنكه شقصى « 6 » تمام از اياّم عمر درگذشت و چندبار اجرام علوى باجرام « 7 » سفلى زير و زبر آمد و اين ابلق تيزگام را چندان ميدان در مضمار زمانه بتاختند ( و امتلاء ماه را « 8 » ) به اجتماع مادهء نور در استقبال حاصل آمده بود از مقاسات رنج مسير ناچيز گشت و ارتقاب ميرفت كه غرّهء همايون از نقاب حجاب بيرون آرد ناگاه تباشير صبح سعادت لايح شد ، و سوى منگلى تكز « 9 » غدار مكار بدعهد بىحيا از سلطان قادر قاهر بخشندهء بخشاينده جلال الدنيا و الدين اعلى اللّه اوامره « 10 » بارسال من و جماعتى بزرگان مثال رسيد ، ذلك ما كنا نبغى ، و منگلى تكز را امتداد حال ضرورت خويش و اقتراب موسم سعادت ما بر امتثال فرمان باعث آمد ، و پيغام داد كه بسيج رفتن بايد كرد ، گفتم سمعا و طاعة ، مصراع ، خود آمدن چه بود كه پايم شكسته باد . روز دوم فرمان و لا تركنوا الى الذين ظلموا را دليل ساختم و رخت عزيمت بربستم و بازاد توكل روى به راه آوردم ، و راستى پيمودن عرض آن مسافت
--> ( 1 ) ظ ، بر قد حال . ( 2 ) در بعض نسخ ديوان ( الشام دارى ) است . ( 3 ) ظ ، بالرقمتين و بالفسطاط . ( 4 ) ظ ، يرضى . ( 5 ) ظ ، بى . ( 6 ) ش ، بكسر اول بمعنى بخش و بهره است . ( 7 ) ظ ، با اجرام . ( 8 ) ظ ، كه امتلايى كه ماه را . ( 9 ) اين كلمه در بعض موارد منگلى تكن و منگلى تكين نيز خوانده مىشود و در هر مورد چنان كه خوانده ميشد نوشته شد . ( 10 ) مقصود سلطان شاه برادر تكش خوارزمشاه است .