بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

8

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

برخواست « 1 » از صلابت او كيش بد چنانك * جز شكل زلف هيچ نشان نيست از صليب در ملك گشت حاكم كلكش چنان كه كس * شمشير بر ندارد ازين پس مگر خطيب منسوخ گشت غمز « 2 » ز عدلش بر آن صفت * كز بيم فاش مىنكند مشك سوده طيب مصروف شد بمدحش زان گونه فكر خلق * كامروز در سخن نه هجا ماند نه نسيب آلوده كرد چرخ به خون عدوش دست * كفش از آن سبب همه ساله بود خضيب پس بدين داعيه پيش از اثبات رسالات ذكر همايون اين خداوند را كه صفحهء دولت بدان مرقوم است بر صحيفهء اين اوراق نگاشته آمد ، تا چنان كه اين مناشير و مكاتبات بفرمان اعلى خدايگانى اعلاه اللّه و مثال عالى او صادر شده است ، اين مجموع نيز بفر دولت قاهره و يمن همت مبارك او مشرف و مخصوص باشد ، مگر از نصاب دولت ايشان نصيبى بدان رسد ، و باستظهار اين دو حامى بزرگ از وقيعت « 3 » طاعنان امانى يابد ، و بفضيلت اين دو وسيلت شگرف در موسم قبول هنرمندان نفاقى « 4 » گيرد ، چه هركه مقام در جوار عطار سازد از بوى خوش بىبهره نماند ، و هركه روى بجرم آفتاب آرد از فضايل انوار محجوب نشود ، و هركه دست در شاخ اقبال زند از ثمرهء سعادت بىنصيب نگردد . ايزد تعالى آفتاب جلال سايهء يزدان را كه آرايش جهان برآنست از سمت زوال دور داراد ، و كمال اقبال او را كه آسايش جهانيان از آنست از سمت نقصان منزه ، و رونق اين مملكت را كه گرد ذبول « 5 » بر چهرهء طراوت « 6 » منشيناد و ابهت اين دولت را كه دست زوال بدامن كمال آن مرساناد « 7 » بيمن هدايت و حسن كفايت اين صدر ثاقب رأى صايب فكرت در زيادت داراد ، « 8 » و قلم مبارك قدم او را بحل و عقد مصالح گيتى تا قيام ساعت جريانى تمام ، و حكم بىغرض او را در قبض و بسط مهمات جهان تا منقرض « 9 » عالم نفاذى بواجب ، وراى دوربين او را در رفع و خفض دوست

--> ( 1 ) ظ ، برخاست . ( 2 ) ش ، طعن و سخن‌چينى . ( 3 ) ش ، بدگوئى و غيبت . ( 4 ) ش ، بفتح اول بمعنى رواج و روانى . ( 5 ) ش ، پژمردگى و افسردگى . ( 6 ) ظ ، آن . ( 7 ) ظ ، مرساد . ( 8 ) ظ ، آراد . ( 9 ) بفتح راء .