بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

347

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اوميد ما بسته گشت ، و تير محنت سوى دل ما كشيده شد ، و لو ترى اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب ، و هم بشبگير بند و زنجير تقديم فرمودند ، و موكلان گرانجان كه ديدار ايشان دل سبك كند مرتب گشتند ، و هريك از آن سگان چون سك اصحاب الكهف باسط ذراعيه بالوصيد معتكف خانهء كهف آساى ما شدند . و راستى چون من خود را نه استعداد گريختن حاصل مىديدم و نه استحقاق بند نهادن ثابت غرورى داشتم كه از آن خطاب مفروز باشم و از آن عقاب مسلم مانم ، اتفاقا ( از آن ستوران « 1 » ) سر طويلهء آن عقوبت مرا ساختند ، و آن بيعقلان آن عقال محنت نخست برپاى من نهادند ، و با خود گفتم جرم خود كرده را چه تاوان است ، هركه سجاده بر روى آب اندازد و مسجد از لجهء دريا سازد هراينه فاتحه غواص‌وار در ميان غوطه خواند و دعاء ذى النون‌وار در شكم ماهى كند ، و هركه باستظهار مساعدت اقبال و اتفاقات دولت ؟ در مضمار اخطار چابكسوارى نمايد عاقبت عافيت او را بگذارد و بيك سر درآمدن بر گردن افتد ، و هركه خدمت مخلوق مركب هوا دارد ؟ و از واضع « 2 » خرد پند نشنود از امثال آن « 3 » واقعهء خطرناك دنياى « 4 » ناحفاظ محفوظ ماند « 5 » ، و لعذاب الأخرة اشد و ابقى ، اما چه كنم كه اين دل غم فرسود * بيدار كنون شد كه نميدارد سود قربت پادشاه را طلب كردن و كاروبار و گيرودار را مزيد « 6 » بودن و نفاذ امر و عتو « 7 » منصب را سغبه « 8 » گشتن و حب جاه و دوستى دنيا را قبله ساختن ، آورد لاجرم چنين اخوات ، يداك اوكتا و فوك نفخ « 9 » ، و از ابياتى كه قريحه باقتراح خود درين معنى املا كرده است اين قطعه است :

--> ( 1 ) ظ ، ان ستوران . ( 2 ) ظ ، واعظ . ( 3 ) ظ ، اين . ( 4 ) ظ ، در دنياى . ( 5 ) ظ ، نماند . ( 6 ) ظ ، مريد . ( 7 ) ظ ، علو . ( 8 ) بضم و فتح اول ، فريفته و مغرور . ( 9 ) از امثال عرب و ترجمه‌اش اينست كه مشك را بدست خود سربستى و با دهان خود در آن دميدى ، و حاصل معنى اينست كه بر خود كرده پشيمانى خوردن بىحاصل است .