بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

325

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

شده است و چنان صبر كار ناديده مركز خالى گذاشته كه اگرچه دل مىخواهد خاطر ( ما مواسات « 1 » ) نمىكند كه محافظت عادت قديم بجاى آرم ، و مراقبت سنت معهود واجب دارم ، و زندگانى « 2 » با جملهء ادوات و حشوات كه رسم است ديباچهء سخن سازم ، و نيز راستى آن رسم وسم تكلف گرفته است ، و در كشاكش استعمال خلق‌خلق گشته ، و چون شكايت روزگار پيرزى تيرزى « 3 » شده ، و تتبع رسوم باستانى - كه با بلادت همداستانى دارد - داند كه عادت من كهتر نيست . بشيوهء « 4 » مخلصان كه همانا از آن فوجم - ( دليل بر آن‌كه « 5 » ) خطرهاى عظيم مشاهده مىكنم « 6 » - دعوت خلوت - كه با سابقهء رضا همراه باشد نه با شايبهء ريا ممزوج - لايق‌تر ، و در هرحال كه هست از آن خدمت فارغ نيستم ، و همواره ورد زبان دارم ، ش ، ( اى خليل هنر وثاق باشى * آن روز مبا كه تو نباشى « 7 » ) جمال الليالى فى بقائك فليدم * بقاؤك فى عز عليهن زائد اين تحيت اواخر جمادى الأخر « 8 » مىنويسم ، و يمحوا « 9 » دموعى ما يخط بنانيا ، از « 10 » حالى كه شكر بارى عزّ اسمه بر آن واجب است ، و سپاس ايزد تعالى در آن لازم ، ( شعر ) بهر حال مر بنده را شكر به * كه بسيار بد باشد از بد بتر

--> ( 1 ) ظ ، مواتات ( بمعنى موافقت و همراهى ) . ( 2 ) مرادش موضوع ( زندگانى دراز باد ) است كه با آب و تاب مخصوص در آغاز نامه‌ها مينوشته‌اند . ( 3 ) يعنى مانند تير دلخراش شده و محتمل است كه پيرزى بمعنى زى كهنه و منسوخ و پيرزى اول بمعنى بسيار زيست كننده و كهن‌سال باشد ، و اگر هردو را پيرزى بخوانيم جناس كاملتر مىشود . ( 4 ) ظ ، پس بشيوهء . ( 5 ) ظ ، دليل ، آنكه ( يا ) دليل بر اين آنكه ( يا ) بدليل آنكه . ( 6 ) بعبارت معروف حديث و المخلصون فى خطر عظيم اشاره كرده است . ( 7 ) كذا و بمناسبت يكى از قطعات انورى كه مصراع دوم ظاهرا از آن گرفته شده محتمل است كه چنين باشد : اى خيل هنر را و ثاقباشى * آن روز مبادا كه تو نباشى . ( 8 ) ظ ، الأخرة . ( 9 ) ظ ، و تمحو . ( 10 ) ظ ، در .