بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
316
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
آنچه رستم كند بروز نبرد * نه نريمان كند نه سام كند ( كى بود چون حسين « 1 » ) اگرچه يزيد * بستم خويشتن امام كند بنده گر هيچ تربيت يابد * اين چنين بندگى مدام كند تربيت واجب است تا خاطر * اسب انديشه را لگام كند طبع ( بىداعى چه « 2 » ) رنجه شود * مرد بىمى چه قصد جام كند ( شكر و پسته « 3 » ) مىخورد طوطى * ز آن سبب رغبت كلام كند دل ناخوش كه نقد حالت ماست * خاطر تيز را جمام كند بخدايى كه عالم از سر عقل * نام او حىّ لا ينام كند شاه انجم بامر او هر روز * غارت كشور « 4 » ظلام كند روى ( مهر از براى « 5 » ) چشم بدان * پردهء كحلى از غمام كند نطفه را « 6 » خلعت حيات دهد * لحم را كسوت عظام كند قدرتش مايهء جمال وجود * از رخ صبح زلف « 7 » شام كند حكمتش چون تو خوب خلقى را * حاكم و سايس انام كند كه رهى گر رضاى تو نبرد « 8 » * عمر بر خويشتن حرام كند بنده چون شد رضيع انعامت * سخت باشد كز آن فطام كند چه شود گر بيك سخن كرمت * من آزاده را « 9 » غلام كند جز بسعى جميل تو نبود * لب بختم گر ابتسام كند فضل را تربيت ببايد كيست * جز تو كس « 10 » حسن اهتمام كند مپسند اى خدايگان كرم « 11 » * كه فلك نصرت لئام كند جاهلانرا كه اهل افسارند * با سر افسار و با ستام كند ( چون با آن ميرود « 12 » ) كه بر در تو * فرصت خدمت اغتنام كند
--> ( 1 ) چون حسن كى بود . ( 2 ) اعيى همى چه ( ظ ، بىداعيى چه ) . ( 3 ) بشكر پسته . ( 4 ) كسوت . ( 5 ) مه را زروى . ( 6 ) نطفهء . ( 7 ) و زلف . ( 8 ) شنود - نبود . ( 9 ) آزاد را . ( 10 ) ظ ، كش . ( 11 ) كرام . ( 12 ) چرخ با آن دود ( ظ ، چرخ تازان رود ) .