بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

314

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

چون آنچه خلاصهء غرض بود از جمع اين مجلد كه ذكرش بر روى روزگار مخلد خواهد بود حاصل ( شد برين « 1 » ) دعا كه براى نظام ( كار عالم « 2 » ) اعنى دوام دولت خداوند ولى النعم ملك اكابر « 3 » العرب و العجم عز نصره گفته شد ( و به حمد اللّه اثر « 4 » ) اجابت آن ظاهر است ختم كرده آمد ، الحمد « 5 » لله على الأتمام و الصلاة على خاتم النبيين و آله الكرام ( بيت « 6 » ) خداى جهانرا هزاران سپاس * كه گوهر سپردم بگوهر شناس چون اين مجموع در خدمت « 7 » مجلس عالى ( خداوندى لا زال عاليا « 8 » ) بموقف عرض خواستم برد دو قصيده يكى پارسى ( صادر در « 9 » ) معنى اين تاليف و ديگر تازى مشتمل بر تهنيت اياّم شريف انشا افتاد ، و در طى اين « 10 » اوراق درج كرده شد « 11 » . هركه اياّم را غلام كند * بخت بر درگهش مقام كند كرهء تند طبع گردون را * زير فرمان خويش رام كند فخر خود داند « 12 » آنكه پيوسته * خدمت خسر و كرام كند صدر عالى بهاء دين « 13 » فلك * رفعت از ( همتش انام « 14 » ) كند كامرانى كه بخت رام « 15 » شود * هر كرا لطفش احترام كند دهد انعام بىقياس « 16 » دهد * كند افضال بر دوام « 17 » كند رايش آن « 18 » صد نظام بندهء او * كار صد ملك با نظام كند هيچ خسرو به صد مصاف نكرد * آنچه رايش بيك پيام كند خشمش ار تيغ قهر بر گيرد * صبح شمشير در نيام كند عقد پروين ز هم فرو ريزد * طبعش ار عزم انتقام كند

--> ( 1 ) ازين . ( 2 ) ملك . ( 3 ) الأكابر . ( 4 ) و الحمد للّه . ( 5 ) و الحمد . ( 6 ) شعر . ( 7 ) سا . ( 8 ) سا . ( 9 ) صادق . ( 10 ) سا . ( 11 ) ضا ، و هى هذه القصيدة . ( 12 ) دارد . ( 13 ) ضا ، كه . ( 14 ) همتيش وام ( ظ ، همتش اوام ) . ( 15 ) يار . ( 16 ) و بىقياس . ( 17 ) و بردوام . ( 18 ) سا .