بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

312

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

دست مبارك گرداناد « 1 » ، و لا يخيب فضل الله راجيه . * * * « 2 » زندگانى مجلس عالى ( در تمهيد اساس دولت و تجدّد « 3 » ) لباس حشمت ساليان فراوان باد ، امداد تأييد يزدانى روزگار « 4 » مبارك متصل و تباشير فتح « 5 » و پيروزى ارجاء حضرت را شامل ، كمال موالاتى كه ميان مجلس على « 6 » خداوند عالم اعلى الله شانه و مجلس عالى پدرى لازال عاليا از قديم باز حاصل ( آمده است « 7 » ) و قواعد آن بر تقاعد « 8 » روزگار استحكام يافته هم از عهد صبا و ابتداى نشو و نما اغراس هوادارى آن حضرت در صحن سينهء اين كهتر نشانده است ، و اعراق آن ( در احنأ ضلوع متشابك گشته ، و اكنون كه بهمت مجلس « 9 » ) عالى درجهء استقلال پيدا آمد و شاخ عمر بالا كشيد و دوحهء دولت بر ( ص ؟ ؟ ؟ عى آن « 10 » ) ديار اسلام سايه افكند به حمد اللّه آن نهال محبت بزلال اخلاص كه از مشرع دل صافى جارى باشد پرورش بيابد « 11 » ، و بلواقح حسن عهد كه از مهب اعتقاد پاك در جنبش آيد « 12 » بارور مىشود ، و بر تجدّد اياّم ثمرهء آن شجره « 13 » ظاهرتر است ، و فرط نزاع كه يكى از ثمرات آن باشد غذاى دل و جان گشته است ، لاجرم جناب ضمير بانواع ذخاير آن معمور است ، و جوارح و اعضا باقتنأ و ادّخار آن مأمور « 14 » ، و همت بر ادراك آن « 15 » ملاقات كه طبيعت را از آن تعذّرى ( و وراى آن « 16 » ) مطمح نظرى نتواند بود مقصور ، برحسب مراد ميسر باد « 17 » . * * * « 18 » جانب عزيز فلان « 19 » دام عزيزا بسلام و تحيت مجلس ما محفوف و مشمول

--> ( 1 ) گرداند . ( 2 ) در نسخهء پاريس اين عنوان علاوه است : خطابى كه از زبان خداوند زاده بملك غور نوشتند . ( 3 ) خداوندى در تمهيد اساسى و تسديد ايناس دولت و تجديد . ( 4 ) بروز ( ظ ، بروزگار ) . ( 5 ) ضا ، و كامرانى . ( 6 ) عالى . ( 7 ) است . ( 8 ) تقادم . ( 9 ) مجلس . ( 10 ) ضعفى از ( ظ ، صقعى از ) . ( 11 ) مىيابد . ( 12 ) آمد . ( 13 ) ضا ، طاهر . ( 14 ) معمور . ( 15 ) سا . ( 16 ) و زاءرا از آن . ( 17 ) ضا ، بمحمد و آله . ( 18 ) در نسخهء پاريس در اين محل اين عنوان نوشته است : اين مثال بيكى از كبار ايمه و عهد ( ظ ، عهد ) نوشته آمد . ( 19 ) فلانى .