بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

4

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كرهء توسن « 1 » فلك دايم * رأى عاليش را مسخر باد تا ببخشد بكام دل يك دم * همه آفاق زّر و گوهر باد كار عالم ازو قرار گرفت * ملك عالم برو مقرر باد عرصهء مملكت ز دولت او * هم‌چنين تا ابد منوّر باد مقرر اين مقالات و محرر اين رسالات محمد بن مؤيد البغدادى رحمه الله و قدس روحه ميگويد كه چون من داعى را دواعى دولت رهنمونى كرد ، و بواعث همت در حركت آورد ، و سوداء اثر جاور ملكا او بحرا در دل افكند ، و از حضيض مقام خطهء نسا باوج چنين حضرتى - كه ( مطرح شعاع « 2 » ) اقبال و مطمح « 3 » بصر آمال است و اذا رأيت ثم رأيت نعيما و ملكا كبيرا - رسانيد ، و بقبول خدمت چنين پادشاهى غريب‌نواز بنده‌پرور « 4 » مد الله على الخافقين « 5 » ظلال دولته و ايد بالنصر اعوان حضرته مستسعد گردانيد ، و حالت « 6 » بلدة طيبة و رب غفور معاينه ديده شد ، و برين درگاه و الا و بارگاه اعلا باندازهء حالت و لايق اهليت حرمتى و قربتى حاصل گشت ، و اقوال اين ثنا خوان در خاطر مبارك خدايگانى جايگير آمد ، و احوال اين دعاگوى به نظر عواطف پادشاهانه مرموق « 7 » شد ، و ديوان انشا را - اگرچه من در آن شيوه اهليتى كه بايد و صدر دواوين ملوك را شايد نداشتم - به من تفويض افتاد ، و نتايج طبع و منشآت خاطر من در ضمن مكاتبات و طىّ مراسلات به اطراف و اكناف عالم منتشر شد ، و باز انكه « 8 » من در آن فن نيك بىحاصل و از آن حليت بغايت عاطل بودم - كه نه كار من بود و نه پيشهء پدرم - اثرى از فرّ دولت قاهره - كه در احياء موات طبيعت و اظهار معجزات تربيت دم عيسوى و دست موسوى دارد - در حال من بنده رسيد ، و آن كلمات

--> ( 1 ) ش ، سركش و رمنده . ( 2 ) ش ، جاى پرتو افكندن . ( 3 ) ش ، نگريستن گاه نظرگاه . ( 4 ) ظ ، و بنده‌پرور . ( 5 ) ش ، باختر و خاور . ( 6 ) ش ، ابتداى جملهء جوابيه و ظاهرا حالت بدون و او است . ( 7 ) ش ، نگريسته و منظور . ( 8 ) ش ، با وجود آنكه ، هرچند كه ، اگرچه .