بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

306

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

هيچ لذّت ندارم ، و از زندگانى هيچ راحت نمىيابم ، و خود درين « 1 » روزگار ناموافق مردم « 2 » چگونه چشم شادى دارد ، و بكدام استظهار توقّع استراحت كند ، و از گشايش كار و آسايش دل بچه نوع حساب گيرد « 3 » ، فما « 4 » الدهر و الأيام الا كما ترى * رزية مالى « 5 » او فراق حبيب نه در مزاج « 6 » ليل و نهار از منزل بىغمى خبرى است ، و نه در شب « 7 » حوادث روزگار از صبح خوش‌دلى اثرى ، باديهء اشتياق را پايانى پديد نيست ، و درد فراق را درمانى پيدانى « 8 » ، و اگر آن مجلس كه زندگانىاش دراز « 9 » باد در آينهء عقيدت صافى نظرى واجب دارد و از مكنون « 10 » ضمير مبارك باز انديشد و به چشم اعتبار در تصاريف روزگار نگرد حديث اين احوال به عين اليقين مشاهده فرمايد ، و در تصديق اين معنى قصد « 11 » چندين كه قلم بتقرير آن وفا نمىكند ( توقّف نمايد « 12 » ) ، مفتح الأبواب اين بيچارگان نوميد را بفضل خويش ( نوميد نگرداناد « 13 » ) ، و جمعيتى كامل و اتصال « 14 » حقيقى در ( تيمن و پيروزى « 15 » ) كناد ، و حصول امل را « 16 » پيش از حلول اجل لطيفهء ( سازد ، انه سميع « 17 » ) الدعاء سريع الأجابة ( الندى ، و الله اعلم « 18 » ) . * * * آرزومندى « 19 » به خدمت خداوندى از همه حدّها متجاوز است « 20 » ، و شدايد افتقار چون مكايد روزگار ( روزافزون ، و يعلم الله كه اين سخن « 21 » ) نه آن

--> ( 1 ) در . ( 2 ) ضا ، عاقل . ( 3 ) ضا ، شعر . ( 4 ) و ما . ( 5 ) مال . ( 6 ) مراحل . ( 7 ) ضا ، عجايب . ( 8 ) نه . ( 9 ) سا . ( 10 ) سا . ( 11 ) و صد . ( 12 ) متوقف ماند ( ظ ، متوقف نماند ) . ( 13 ) نوميد گرداناد ( ظ ، نواميد گرداناد ) . ( 14 ) ظ ، و اتصالى . ( 15 ) يمن و پيروزى روزى . ( 16 ) سا . ( 17 ) سازاد ، و هو السميع . ( 18 ) و النداء ( ظ ، للنداء ) . ( 19 ) نوع آخر - آرزومندى . ( 20 ) بيرون است . ( 21 ) افزون ، يعلم اللّه كه اين .