بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
290
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
اياّم دولت خداوندى كه محسود عهود سالف « 1 » و مغبوط ازمان متقدّم است در افضالى كه بر دقايق آن روش « 2 » او مطلع است ( و حقيقت آن در « 3 » ) طبيعت پاك او منطبع چون اعداد ادوار آسمانى و امداد اقدار يزدانى محصور « 4 » باد ، و درجهء جلالش بر فلك سيادت ميان ادلّاء سعادت محصور ، و نهايت عمرش تا بدايت نفخ صور ، و طاعات گذشته و عبادات مقبول ، و ساعات آينده بسعادات موصول . خدمتگار « 5 » كه معتقد آن سعادت است اخلاص قديم بر خاطر كريم تازه مى گرداند ، و خدمتى نه « 6 » چنان كه معهود اهل عصر و رسم ابناء روزگار است كه از سر تبرّم ( يا تكرّم « 7 » ) گويند مىرساند ، و مىنمايد كه خدمتگار و يك « 8 » دو دوست يك دل ( كه يك سر همه را « 9 » ) عشق آن خدمت است نشستهاند و ساعتى از كشاكش دست روزگار بيك پاى بيرون جسته ( و آرزو چنانست « 10 » ) ميسر باد كه ازين خلوت سلوتى كه درين عهد عزيز الوجود است حاصل شود ، و مواتات اين سعادت بى « 11 » ملاقات خداوند « 12 » تعذّر تمام دارد ، از كرم « 13 » عميم كه همگنان از آن موهبت جسيم مىيابند ( و چشم مىدارند كه اگر « 14 » ) سبكسارى انبساط ( او بگران نشمرد « 15 » ) تشريف حضورا « 16 » كه جهانى در آرزوى آنند و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء ارزانى فرمايد « 17 » و صورت حال خدمتگاران را ( جمال مبارك « 18 » ) روح افزايد حالى گرداند ، و عقد اجتماع دوستان را بتخلف و توقّف كه در كرم او نخورد گسستن روا ندارد « 19 » ، و جالس « 20 » الدهر يوما صالحا غفلت * عنه الخطوب ( فاوقات الفتى خلس « 21 » )
--> ( 1 ) سالفه . ( 2 ) راى روشن . ( 3 ) و حقايق آن بر . ( 4 ) نامحصور . ( 5 ) ضا ، معتقد . ( 6 ) سا . ( 7 ) تاتكرم . ( 8 ) با يك . ( 9 ) يك سر . ( 10 ) و مگر كه آرزو چنانست كه . ( 11 ) كه . ( 12 ) خداوندى . ( 13 ) بدان كرم . ( 14 ) چشم مىدارد اگر . ( 15 ) بگرانى شمرد . ( 16 ) حضور ( ظ ، حضور را ) . ( 17 ) دارد . ( 18 ) بجمال مبارك كه روح . ( 19 ) ضا ، شعر . ( 20 ) ظ ، و خالس . ( 21 ) و ؟ ؟ ؟ ال ؟ ؟ ؟ اء حلس ( ش ، خلس بر وزن غرف جمع خلسة بر وزن غرفه بمعنى فرصت است ) .