بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
276
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
حكايت كند اماّ سايس عقل كه مدبّر مصالح « 1 » انسانى و دليل منهج صواب است از اقدام برين « 2 » ابرام مانع مىآمده است « 3 » ، و اين مناصحت واجب مىداشته « 4 » كه پايهء حضرت مولوى نيك بلند است « 5 » و عرصهء حشمت خداوندى بغايت فسيح « 6 » ، ارتقاء آن كار هر قدمى و اختيار آن اندازهء هر قلمى نباشد ، و ما منا الا له مقام معلوم ، در چنين مقام همت « 7 » بر دعا و ثنا گماشتن و زحمت مكاتبت دور داشتن و بساط نوشتن در نوشتن بمراسم « 8 » خدمت نزديكتر « 9 » ، و فى اجتناب المرء تثقيله * ضرب من الخدمة محمود چون اكنون ( مجلس رفيع زيد رفعة « 10 » ) كه در احسان و اجمال و اشفاق و اسبال « 11 » و مراقبت دقايق كرم و رعايت حقوق خدم و تأليف قلوب « 12 » مخلصان و تحقيق آمال هواداران اى « 13 » المجد الا ان يكون له السبق شفقت « 14 » فرمود و آن شفقت كه از چنو « 15 » و كوچنوى متوقّع باشد ارزانى ( داشت و خدمتگار را بخطاب « 16 » ) بزرگوار كه تاريخ روزگار او خواهد بود مخصوص گردانيد و به خط مبارك كه آرام « 17 » فتنهها به دو باشد ميان چشم و لب او كه اين نظر از جمال او برنمىدارد ( و آن بتقبيل صورت آن « 18 » ) اثر نمىگذارد « 19 » فتنهء بزرك و مكاوحتى قديم « 20 » پديد آورد و بمقدم ميمون آن بيت الأحزان دل خلوتخانهء سكون « 21 » گشت خدمتگار نيز بدان وسيلت رخصتى و فسحتى يافت ، و با اين جرأت باستظهار آن كرامت دست يافت « 22 » ، و بر رأى رفيع مولوى كه هميشه ( بشادى گذرادى گذراند « 23 » ) ، كه گفتهء طبع لطيف ( و سفتهء خاطر شريف و مصداق وفور يقين و « 24 » ) بكر فكر ثابت « 25 » خداوندى را - كه مشاطهء فضل اللّه چهرهء خور آساى آن را آرايشى
--> ( 1 ) صلاح . ( 2 ) بدين . ( 3 ) آمده است . ( 4 ) داشته . ( 5 ) بلند . ( 6 ) فسيح است . ( 7 ) زبان . ( 8 ) و بمراسم . ( 9 ) ضا ، شعر . ( 10 ) آن مجلس زيد رفعته . ( 11 ) و آمال ( ظ ، و اشبال ) . ( 12 ) فتوت . ( 13 ) ابى . ( 14 ) سبقت . ( 15 ) چنوى . ( 16 ) داشته است و خدمتگارانرا خطاب . ( 17 ) ابرام . ( 18 ) آن از تقبيل صورت او . ( 19 ) بر نمىگذارد . ( 20 ) قوى . ( 21 ) سلوت . ( 22 ) باخت ( ظ ، ياخت ) . ( 23 ) شادى گذارد مىگذراند . ( 24 ) و مصداق رموز يعنى . ( 25 ) ثاقب .