بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
269
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مرا « 1 » تنيست بجان تحت منت تو و كيست * كه منتى ننهد « 2 » امروز فوق منت تو ز حشمت تو رسيدم ( بنان و نام « 3 » ) و مباد * گسسته از مدد بنده جود « 4 » حشمت تو زندگانى خداوند « 5 » ولى النعم چنان كه هست تا ابد بزينت كامرانى حالى باد ، و از شوايب نوايب زمانه « 6 » خالى ، و امداد تاييد آسمانى بدان جناب معالى « 7 » متوالى ، و بخت و دولت بر عتبهء همايون اخدم « 8 » و موالى . نيازى كه بنده را ببوسيدن « 9 » دست مبارك هست و رازى كه از « 10 » تيسير آن مراد با خداى دارد خداى « 11 » داند ، ور « 12 » خلق نداند تو « 13 » شاهى دانى ، و على الحقيقه حقوق نعم خداوندى كه زبان « 14 » حال بذكر آن ناطق است و زبان « 15 » مقال بشكر آن منطلق بر تحقيق اين معانى شاهد « 16 » عدل و بينتى ظاهر و دليلى واضح و برهانى روشن و مصداقى دلپذير است ، چه اگر بسهو و غفلت نعوذ بالله تقصيرى افتد « 17 » در اقامت مراسم سپاسدارى و ادامت وظايف حق گذارى اتفاق افتد ( و طول العهد كه فرياد ازو خواهد بود « 18 » ) تا حجاب نسيان پيش خاطر ندارد ، و دواعى آن « 19 » حقوق در حركت آيد و گريبان دل محكم بگيرد « 20 » و چنك در دامن خرد سخت كند كه هان ( تغافل و تكاسل « 21 » ) چيست ، ( و اهمال و امهال « 22 » ) از كجاست ، بدخدمتى اساس نهادى تو ناخلف ، همين « 23 » نطاق نطق بگشاى و ميان بشكر بربند « 24 » ، و اما بنعمة ربك فحدث ،
--> ( 1 ) نسخهء پاريس اين بيت را ندارد . ( 2 ) ظ ، نهد . ( 3 ) بنام و نان . ( 4 ) جوق . ( 5 ) خداوندى . ( 6 ) زمانى . ( 7 ) عالى . ( 8 ) از جملهء خدم . ( 9 ) بوسيلت . ( 10 ) در . ( 11 ) ضا ، تعالى . ( 12 ) كه . ( 13 ) كه تو ( ظ ، تو كه ) . ( 14 ) زفان ( ظ ، بيان ) . ( 15 ) و زفان . ( 16 ) شاهدى . ( 17 ) سا . ( 18 ) ظ ، طول العهد فرا ياد او خواهد نمود . ( 19 ) سا . ( 20 ) گيرد . ( 21 ) تكاسل و تغافل . ( 22 ) و امهال و اهمال . ( 23 ) ظ ، همين . ( 24 ) دربند .