بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

264

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

دوش با روزگار مىگفتم * چند بدسيرتى و بدگهرى با هر آنكس كه نيك نيك شوى * چون نكوتر نگه كنم بترى نيم نانى ببخردان ندهى * آب « 1 » روى هنروران ببرى « 2 » فضلا را كه بر فلك سپرند * چون زمين زير پاى « 3 » مىسپرى غم آنها كه از تو هر ساعت * غصها مىخورند مى « 4 » نخورى روزگارم جواب داد كه تو * مگر از كار و حال بىخبرى از براى مرا توانى كرد * كز سر اين سخن فرا گذرى شرح بيداد ظلم « 5 » من ندهى * پردهء راز جرم من ندرى صاحب مملكت نصير دين « 6 » * و آنگهى سيرتى « 7 » نه دادگرى آن نيكو « 8 » خلق خوب خلق كه كرد * بارى از جملهء بديش برى آن رسيده بر تبت ملكى * در گذشته ز حالت بشرى آن وزيرى كه مىرسد او را * بر سران زمانه تاجورى يافت بر سروران سرى و سزاست « 9 » * كوست مطلق سرى و ابن « 10 » سرى ( رتبت خاك پاى او چو بديد * درگذشت آسمان ز باد سرى « 11 » ) هست از غيب اين جلالت و قدر « 12 » * حضرتش را هنوز ماحضرى كوكب قدر « 13 » او درفشان باد * تا فروزد « 14 » كواكب سحرى زندگانى « 15 » مجلس عالى خداوندى در رفعتى كه نسبت « 16 » قدر آن رتبت تدوير « 17 » تزوير نمايد و ذكر حامل « 18 » خامل گردد و مراقد فراقد « 19 »

--> ( 1 ) و آب . ( 2 ) چه برى . ( 3 ) يى چه . ( 4 ) چون . ( 5 ) و ظلم . ( 6 ) ظ ، الدين . ( 7 ) صورت ( ظ ، سيرتم ) . ( 8 ) نكو . ( 9 ) و سزد . ( 10 ) ذابن . ( 11 ) سا . ( 12 ) ظ ، قدر . ( 13 ) بخت . ( 14 ) درفشد . ( 15 ) رسالة اخرى ، زندگانى . ( 16 ) به نسبت . ( 17 ) ش ، باصطلاح علماى هيئت قديم فلكى است از افلاك منسوب بخمسهء متحيره كه جرم كوكب در ثخن آن مركوز است . ( 18 ) نام فلكى است از افلاك منسوب ببعض سيارات و آن را نسبت بشمس خارج مركز نامند . ( 19 ) ش ، جمع فرقد نام ستاره‌ايست و فرقدان معروف است .