بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
243
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
از آن بزرگوارى و خداوندى كرم « 1 » عهد و نيكو پيوندى غريب نباشد ، و لاغر و من المسك ان يفوح « 2 » ، توقّع است كه پيوسته برقرار حدايق مصادقت « 3 » بانوار حقايق مخالصت تزيين دهد ، و چهرهء مودّت را بجمال « 4 » اخلاص بيارايد ، و عرصهء سينه را بنور موالات منوّر دارد ، و موارد حقوق قديم را « 5 » بشوايب نسيان مكدّر نگرداند ، و در آنچه اجل محترم فلان دام تأييده كه « 6 » باميد شفقت و اظهار عنايت آن مجلس آمده است « 7 » رجوع كند حسن اهتمام بذل « 8 » فرمايد ، و آثار اخلاص كه عادت طبع كريم اوست فرا نمايد ، و كهتر را در موقف خدمتگارى و مقام هوادارى ايستاده داند ، ( و گوش و هوش اشارت بزرگوار را « 9 » ) نهاده ، تا بچه نوع ( حق نعمتى گزارد ، و شرط خدمتى « 10 » ) بجاى آرد . و السلام . رساله به [ قاضى شمس الدين محمود الشاشى ] قاضى شمس الدين محمود الشاشى را كه صاحب ديوان انشا بود به عمل جرجان فرستادند از حضرت ، چون معاملت بپرداخت آن كار برانداخت ، و به خدمت مخدوم خويش عماد الدولة و الدين محمد والى نسا باز رفت ، در آن وقت اين رسالت سوى او اصدار افتاد « 11 » * * * زندگانى فلانى « 12 » در دولتى كه دست در دامن دوام زند و حشمتى كه پاى بر ذروهء « 13 » كمال نهد مقرون برضاى الهى قرون نامتناهى باد ، ساحت آروزومندى بسعادت « 14 » خداوندى طول و عرضى تمام دارد ، به ذراع فصاحت مساحت نپذيرد ، و بارگى بيان را يارگى « 15 » پيمودن آن ميدان نباشد « 16 » ، و ولهت مذرمت « 17 » ركابك للنوى * فكاننى مذغبت عنى غائب
--> ( 1 ) و كرم . ( 2 ) ضا ، و من البدران يلوح . ( 3 ) مصادقت را . ( 4 ) جمال . ( 5 ) قديمه را ؛ ( 6 ) سا . ( 7 ) ضا ، بهرچه . ( 8 ) بدان . ( 9 ) گوش و هوش باشارت بزرگوار . ( 10 ) خدمتى گذارد و شرط . ( 11 ) در نسخهء پاريس بجاى اين مقدمه اين عبارت نوشته شده است : اين رسالت هم بيكى از دوستان صادر شد . ( 12 ) فلان . ( 13 ) ديدهء . ( 14 ) ضا ؛ خدمت . ( 15 ) تازگى . ( 16 ) ضا ، شعر . ( 17 ) زفت ( ظ ، زمت ) .